چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385
كتوبيم (مكتوبات )
ج) كتوبيم (مكتوبات )
به سومين بخش تنخ گفته مي شود كه شامل 11 كتاب است:
1- تهيليم (مزامير داوود): داراي 150 فصل و بيشتر آنها از نبوتهاي داويد (حضرت داوود) است. وي در اين كتاب، دلبستگي خود را به خداي يكتا نشان مي دهد. مضامين «تهيليم» بهترين وسيله ايجاد ارتباط معنوي بين انسان و خداست. به همين سبب در تفيلاهاي ما فصولي از مزامير داويد يا تهيليم گنجانده شده كه در ميان كتابهاي تنخ پس از تـورا، بيشتر از كتب ديگر مورد مطالعه و علاقه مردم است.
ادامه مطلب
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385
نوییم : کتب انبیا
۱) یهوشوع(یوشع):با نبوت یهوشوع ورود بنی اسراییل به سرزمین مقدس شروع میشود وتاریخچه ملت یهود را پس از آن بیان میکند.
۲) شوفطیم(داوران):از رخ دادهای زمان داورانی چون"دوورا" و گیدعون" و شیمشون که س از یهوشوع رهبری مردم را به عهده گرفتند سخن میگوید . "دوورا"از یامبران زن یهود است که با ایجاد اتحاد میان بنی اسراییل علیه ظالمان وقت قیام کرد وآنها را شکست داد.
۳) شموئیل (اول٫دوم سموئیل):این کتاب ٫ دوران پس از شوفطیم را در بر دارد .آغاز آن با رهبری۴۰ ساله ی "عی لی کهنگادول" بر بنی اسراییل است که پس از وی شموئیل این وظیفه را بر عهده می گیرد . در شورع کتاب ٫ چگونگی تولد شموئیل بیان میشود. "حنا" مادر او زنی نازا بود که از لطف الهی نا امید نشده ٫ به استغاثه به درگاه خداوند پرداخت وبا دعایی که ٫ "عه لی کهن گادول "در حق وی نمود مورد اجابت واقع شده ٫ شمویل نبی زاده شد. همچنین در این کتاب از گزینش شائول به نام اولین پادشاه بنی اسرایئل و سلطنت داوود سخن میرود...
۴): ملاخیم (پادشاهان): با شرح دوران پادشاهان بنی اسراُیل پس از داوود که از سلطنت

شلومو(حضرت سلیمان)است٫ آغاز میشود وتا خرابی بت همیقداش اول به دست"نبو کد نصر (پادشاه بابل ) ادامه دارد
شلومو پادشاهی عاقل ٫ دادگستر وعادل است که بت همیقداش اول ٫ معبد مقدس یا خانه خدا را که پدرش داوود طراحی کرده بود بنا میکند .این بت همیقداش پس از ۴۱۰ سال ویران شده و پس از شلومو سلطنت به دوقسمت تفکیک میشود ٫ یک قسمت متشکل از افراد اسباط یهودا وبنامین بوده که تحت تسلط خاندان داوود بوده وقسمت دیگر ٫ ده سبط باقی مانده بنی اسراُیل اسا حکومت جداگانه ای را تشکیل می دادند
ادامه مطلب
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
شرحی بر کتب مقدس
از اصول سیزده گانه ایمان یهود

مجموعه کتب مقدس یهود که به اختصار "تنخ"نامیده میشود٫ در بر دارنده ی کتابهایی است که از طریق مشه ربنه (حضرت موسی ) ودیگر پیامبران الهی به ما رسیده و ریشه هایی بس عمیق در روح و روان ملت ما دارند . به حدی که شالوده واساس معتقدات اخلاقی ٫ رسوم اجتماعی و ایمان یهودیت را تشکیل میدهند وبدون آنها زندگی وحیات دینی مفهومی ندارد. همه مطالب این کتاب ها و حتی نخوه جمله بندیی ٫ گزینش واژه ها ٫ حروف وغیره را خداوند متعال به انبیا الهام فرموده است . یهودیان سراسر دنیا این کتب را مقدس و آسمانی شمرده وبه تعالیم انها که اصول بنیادین یهودیت است ٫ اعتقاد راسخ دارند .در واقع ٫در واقع هیچ ایمانداری نمیتواند به این مهم ٫ بی تفاوت باشد.تنخ یا کتب مقدس یهود ٫ مجموعه ای ۲۴ جلدی و دارای بخشهای زیر است :
تورا٫ نویئیم (انبیا) و کتوبیم (مکتوبات)
الف) تورا :
تورا به معنای "شریعت" یا "قانون" ومهمترین تنخ است که از جانب خداوند توسط مشه ربنو به ما ابلاغ شده ومتشکل از ۵ سفر (جلد) است
آنها عبارتند از : ۱:برشیت (پیدایش) ۲:شموت (خروج)
۳:وییقرا(لاویان) ۴:بمیدبار (اعداد)
۵:دواریم(تثنیه)
تورا با آفرینش جهان آغاز میشود وبا مرگ مشه (موسی) پایان مییابد. این کتاب گاه با بیان تاریخچه ٫ داستان ونحوه زندگی پیامبران وگاهی هم با بیان صریح اوامر ونواهی ٫ راه زندگی صحیح را به ما می آموزد. نیز همه دستورها وفرمانهایی که یک یهودی موظف به اجرای آنهاست(۶۱۳فرمان) از آن نشات گرفته اند.
تورا راهنمای یهودیان در تمام امور زندگی (در زندگی خصوص٫ حیات اجتماعی واجرای مراسم مذهبی ) است.قوانین آن ٫ زندگی زناشویی را مقدس ومنزه نگه می دارد ۳ به والدین می اموزد که چگ.نه فرزندانشان را تربیت کنند وبه فرزندان یاد می دهد که در برابر والدینشان چگونه رفتار نمایند . افزون بر دستور های مذهبی ٫ اخلاقی واصول خانواده ٫ قوانین قضایی وحقوقی :مانند قانونهای مربوط به مالکیت ٫ وراثت ٫ پرداخت غرامت وخسارت ٫ بده کاری وغیره نیز درت ورا است .این کتاب آسمانی به انسان می فهماند ک همنوعان خود را دوست بدارد وبا آنها در صلح وآرامش زندگی کند. همچنین دارای فرمانهایی است که به ما میاموزد چگونه با خواندن نمازها٫ دستگیری از مستمندان و توبه کردن از اعمال ناپسند به خداوند احترام بگذاریم.اعیاد ذکر شده در ان ما را به تاریخ گذشته خود پیوند می دهد وبه خداوند نزدیکتر می گرداند.
از تورا می آموزیم که چگونه از دنیا لذت مشروع برده و هدف عالی آفرینش را دنبال کنیم ٫ جلال خداوند در همه جا احساس کرده و وجود او را پیوسته شاهد و ناظر اعمال خویش بدانیم .
انسان همواره از کلمات تورا الهام گرفته وقوت قلب یافته است .هنگامی که شادمان است ٫ با سژاسگزاری و دلخوشی به تورا روی می آورد. در وقتی که افسرده وناراحت است ٫ برای یافتن امید و آسایش به سوی تورا میرود .زمانی که آشفته و مضطرب است ٫ برای کسب آرامش به تورا مراجعه میکند. چنانکه حضرت داوید می فرماید:"شریعت (تورای ) خداوند کامل و بدون عیب ونقص است ٫ آرامش دهنده روح ( آدمی ) استک
تورا را مشه به بنی اسراییل طی ۴۰ سال(۲۴۸۸ـ ۲۴۴۸ عبری ) اقامت در بیابان آموزش داد که دارای ۵۸۴۵ پاسوق (آیه)و ۵۴ پاراشا (بخش ) است .
دوشنبه پنجم تیر 1385
تقویم عبری

نخستین دستور خداوند به قوم بنی اسراییل ٫ تعیین حلول ماه عبری نیسان برای مبدا شمارش ماههای سال است.
تعیین شماره روز ها آغاز ماهها و شمارش سالها از مهمترین موضوعهای مورد توجه علمای یهود بوده وبرگزاری مراسم مذهبی وابسته به تعیین دقیق حلول ماه قمری میبود .شمارش سالها از جهت پرداخت در صد های سالانه محصولات کشاورزی وجوه خیریه .نیز تعیین سال "شمیطا"و "یوول "(سالهایی که در آن کشاورزی تعطیل میشد وگروهی از محکومان جرایم مالی آزاد میشدند )بسیار با اهمیت بوده است. به همین دلیل ٫یکی از مهمترین کارها ی علما ودانشمندان یهود تنطیم وتثبیت تقویم عبری بود که در حدود سال ۴۱۱۰ عبری دانشمندان یهود تنظیم وتثبیت تقویم عبری بود که در حدود سال ۴۱۱۰ عبری دانشمند بزرگی به نام هیلل دوم به شکل امروزی آن تنظیم کرد.
مبنای آغاز شمارش تقویم عبری آفرینش حضرت آدم است .طبق گفتار تورا خداوند در شش مرحله یا شبانه روز جهان را آفرید ودر آخرین مرحله (تکامل یافته) را خلق کرد و به او هستی بخشید .پس از آن به طور دقیق عمر آدم را یاد میکند وتاریخ جهان را با ذکر طول عمر نسلهای بعدی حضرت آدم تانوح ابراهیم ٫حضرت موسی وهم چنین انبیای بعدی بنی اسراییل تا حدود اویل آبادی معبد دوم همیقداش شرح میدهد .مدت زمان بربایی معبد اول ودوم بت همیقداش و وقفه ناشی از ویرانی معبد اول برای ما معلوم است و میدانیم که ویرانی معبد دوم در سال ۶۸ میلادی(۳۸۲۸عبری )واقع شده است .با توجه به این موضوع تاریخ تقویم عبری در مهرماه ۱۳۷۹ هجری شمسی معادل سال ۵۷۶۱ سال است
برابر آنچه گفته شد وبر اساس دین یهود ماههای عبری قمری هستند وبر اساس حرکت ماه به دور زمین تنظیم شده اند . درهمین حال وطبق فرمان تورا سالگرد خروج از مصر ( عید پسح ) همیشه باید اویل بهار و عید سوکوت در اویل پاییز واقع شود .اگر سال عبری هم قمری می بود این ترتیب به هم میخورد زیرا سال قمری ۳۵۴ روز است که حدود ۱۱ روز از سال شمسی کوتاهتر است .بنابراین اگر عید پسح امسال در اویل بهار باشد بر اساس سال قمری .پس از گذشت ۹ سال در آخر پاییز واقع شده یعنی یک فصل جلو می افتد .
برای جلوگیری از این امر هر دو یا سه سال یک بار سال کبیسه می گیریم که ۱۳ ماهه است ماه سیزدهم را که پیش از ماه نیسان واقع می شود ادار دوم نامیده اند .به انی ترتیب حداکثر نوسان سال سال عبری نسبت به سال شمسی کمتر از یک ماه است . در یک دوره ۱۹ ساله هفت سال : سالهای ۳٫۶٫۸٫۱۱٫۱۴٫۱۷٫۱۹کبیسه هستند برای پی بردن به اینکه سالی کبیسه است یا نه آن سال را بر عد ۱۹تقسیم می کنیم . مثلآ اگر سال ۵۷۹۰ را در نظر بگیریم . ۵۷۹۰ را بر عدد ۱۹ تقسیم میکنیم که خارج قسمت ۳۰۴ بوده و نشانه ی ان است که سال ۵۷۹۰ پس از سیصد چهارمین دوره ی ۱۹ ساله تقویم عبری (دوره ۳۰۵) و باقیمانده ۱۴ خواهد بود که چون عدد ۱۴ جز سالهای کبیسه ذکر شده در بالاست .پس سال ۵۷۹۰ عبری کبیسه است . بایدتوجه داشت که اگر باقیمانده صفر شود نشانگر سال نوزدهم وکبیسه بودن آن سال می باشد.
سال عبری با فصول سال شمسی تطبیق دارد .از اول تیشری ( روش هانا) در اواخر تابستان یا اویل پاییز شروع میشود .یعنی در روش هشانا و تقویم عبری یک سال به جلو می روزد . ولی در ترتیب شمارش ماهای سال طبق دستور تورا ماه نیسان مصادف با خروج بنی اسراییل اولین ماه شمرده می شود پس ماهاس سال را به این ترتیب مس ماریم :
فصل بهار :نیسان/ ایار /سیوان
فصل تابستان: تموز /آو / الول
فصل پاییز : تیشری /حشوان /کیسلو
فصل زمستان :طوت /شواط /ادار
پس درتورا منظور از ماه سوم ماه سیوان است وماه هقتم ماه تیشری و.. است
تقویم های شمسی و قمری و میلادی بر اساس حرکت انتقالی خورشید یا حرکت ماه به دور زمین تنظینم شده اند و علمای دین کوشش کرده اند تقویم را طوری تنظیم کنند که اعیاد روزه ا ومراسم مذهبی تغییر فصل ندهند .
لازم به تذکر است که همه ی تاریخ های مذهبی از جمله برمیصوا وبت میصوا یا زور بلوغ شرعی پسر و دختر وسالگرد فوت بر پایه ی تقویم عبری سنجیده می شود برای تبدیل تقریبی سال میلدی به عبری باید به سال میلادی ۳۷۶۰ سال افزود...
بنابراین تقویم اعراب و مسلمانان تنها دارای روز وماه است وفصلی در آن تعبیه نشده است !! آیا میتوان گفت ماه رمضان یا ماه محرم متعلق به کدام یک از فصول سال است ؟؟؟
جمعه نوزدهم خرداد 1385
40 روز دعا برای ایران (ابتکار زیبای وب سایت دعا برای ایران)
هشتم ژوئن ۲۰۰۶
"درخواست من تنها برای آنها نیست، بلکه همچنین برای کسانی است که بواسطۀ پیام آنها به من ایمان خواهند آورد، تا همه یک باشند، همانگونه که تو ای پدر در من هستی و من در تو. چنان کن که آنها نیز در ما باشند، تا جهان ایمان آورد که تو مرا فرستادهای." یوحنا ۱۷: ۲۰ – ۲۲
زیباترین و معروفترین فرشهای جهان در ایران بافته میشود. صدها هزار گره کوچک از جنس پشم یا ابریشم با ظرافتِ تمام به هم بافته میشود و حاصل، طرح زیبا و منسجمی است که بیننده را به حیرت و تحسین وامیدارد. فرش نه تنها در منازل مورد استفاده است، بلکه زینتبخشِ منازل نیز هست و به هر خانهای لطف و صفا میبخشد.
امروز میخواهیم برای اتحاد در کلیسای رو به رشدِ ایران دعا کنیم، درست همان اتحادی که عیسی مسیح در فصل ۱۷ یوحنا برای آن دعا کرد. میخواهیم از خداوند بخواهیم که رهبران، خادمین و ایماندارانِ کلیسای ایران را با هم متحد و یکدل گرداند، تا بر روی هم کلیسایی زیبا، متحد و پویا را تشکیل دهند که باعث جلال خدا در ایران و گستراندنِ رایحۀ خوشِ محبت خدا در میان مردم ایران است.
- دعا کنید تا خداوند کلیسای ایران را با فروتنی و قدوسیتِ خود بپوشاند. دعا کنید تا کدورتها بخشوده شود، و هر نوع روحِ رقابت، گله و شکایت و انتقاد از کلیسا دور گردد.
-
دعا کنید تا اتحاد و یکدلیِ کامل بر کلیسای ایران حکمفرما شود، و کوششهای دشمن جهت ایجاد شکاف و دودستگی در کلیسا خنثی گردد. همچنین دعا کنید تا خادمینِ خداوند دوشادوش هم خداوند را خدمت کنند تا پدر جلال یابد.
-
دعا کنید تا کلیسا برغم جفا و دشمنیها، کماکان پویایی خود را حفظ کند. دعا کنید تا پیروان مسیح همگی نسبت به مردم ایران احساس محبت کنند، و با وجود خصومتها، با شور و حرارت مشتاقانه در پیِ آن باشند که پیام صلیب را با تک تک ایرانیان در میان بگذارند.
باز هم از اینکه برای ایران دعا میکنید متشکریم.
منبع سایت :http://www.prayerforiran.org
پنجشنبه هجدهم خرداد 1385
عیسی مسیح خداوند است نام او عجیب و مشیر است...
چهارشنبه دهم خرداد 1385
گاهی احساس میکنیم صدای خدا را نمیشنویم ومدام به خدا می گوییم چرا ساکتی ؟

امروز صبح از شما می خواهم اندکی درباره سکوت خدا در زندگی خود و جماعت هایمان تامل کنیم . اما پیش ازصحبت درباره سکوت ، مایلم همه چیز برای ما واضح باشد: من ایمان دارم که خدا در عیسی سخن می گوید، من ایمان دارم که او توسط روح خود با ما سخن می گوید، من ایمان دارم که کتاب مقدس کلام و سخن خدا است ، من ایمان دارم که خدا قوم را از طریق کلام خود راهنمایی می کند. ما به کلام گوش می دهیم و آن را می پذیریم ، ولی در عین حال باید پذیرفت که زمانهای مربوط به سکوت خدا نیز به همین اندازه دارای اهمیت هستند. ما این سکوتها را درکتاب مقدس ، در زندگی بنی اسرائیل و در زندگی خودمان مشاهده می کنیم . البته تفاوت بین سخن و سکوت مشابه تفاوت میان تاریکی و روشنایی نیست ، بلکه همانند فاصله های بین خطوطی هستند که رابطه ما را با خدا تنظیم می کنند. در زبان عبری کلمه "دور" که به معنی "کلمه یا سخن " است ، معنی "عمل و اقدام " را نیز دربر دارد.
ادامه مطلب
دوشنبه هشتم خرداد 1385
منجی ما مینگرد٫ میشنود
تقدیم به برادر عزیزم پویا
ای که تو از بهر دعا انتقال مستقیم

ای که تو از بهر دعا آمده ایی
در چنین جای مقدس این را یقیین دان
منجی ما مینگرد٫ میشنود از سرّ ما
گر بود از روی ایمان
چون که خود فرموده ما را ای محبان
با شما بستم ز رحمت عهد وپیمان
گر در عهد و وفا بمانی
حکم مرا بدانی نام مرا بخوانی
با قلب و وجدان میکنم هر مشکلی را حل وآسان
میرسانم هر دعا را نزد یزدان
طرز دعا را ابن خدا داده به ما
داده تا افتد قبول حی سبحان
هر که خدا را با دل وجان قلب زبان
خواند زودیابد زود جواب از فضل رحمان
پس بیا تا متحد گردیم و همراه
حاجت خود را بریم نزد سبب ساز
گوییم ای پدر روحانی حاجت ما را دانی
با طن ما را خوانی ای شاه شاهان
ما را رها از نفس وشیطان
کن عطا ما از احسا ن روح ایمان ...
جمعه پنجم خرداد 1385
مردم سامره مژده نجات مسيح را مي شنوند
پــولُس با كشته شدن استيفان موافق بود. از آن روز به بعد، شكنجه و آزار ايمانداران كليساي اورشليم شروع شد. بطوري كه همه به يهوديه و سامره فرار كردند. فقط رسولان در اورشليم باقي ماندند.
ولي چند يهودي خداشناس جمع شدند و جنازه استيفان را به خاك سپردند. ايشان از اين پيش آمد بسيار اندوهگين بودند. اما پولس همه جا مي رفت و ايمانداران به مسيح را شكنجه مي داد. او وارد خانه هاي مردم مي شد و مردان و زنان را به زور بيرون مي كشيد و به زندان مي انداخت .
ولي ايمانداراني كه از اورشليم گريخته بودند به هر جا مي رفتند پيغام عيسي را به مردم مي رساندند. 5 فيليپ نيز به شهر سامره رفت و پيغام عيسي را در آنجا اعلام نمود. مردم ، بخاطر معجزات او، بدقت به سخنان او گوش مي دادند. ارواح ناپاك نيز با فريادهاي بلند از وجود ديوانگان بيرون مي آمدند، و افليج ها و لنگها شفا مي يافتند. از اين جهت ، آن شهر غرق در شادي شد!
درضمن در سامره مردي بود به نام شمعون كه سالهاي سال جادوگري مي كرد. او در اثر چشم بندي هايش بسيار با نفوذ و مغرور شده بود، تا جايي كه اهالي سامره اغلب از او بعنوان «مرد بزرگ » و «قدرت خدا» ياد مي كردند. اما وقتي مردم به پيغام فيليپ درباره ملكوت خدا و عيسي مسيح ايمان آوردند، هم مردان و هم زنان غسل تعميد گرفتند. سپس شمعون نيز ايمان آورده ، غسل تعميد گرفت . او از فيليپ جدا نمي شد و از معجزات او مات و مبهوت مي ماند.
وقتي رسولان در اورشليم شنيدند كه اهالي سامره پيغام خدا را قبول كرده اند، پطرس و يوحنا را به آنجا فرستادند. وقتي ايشان به سامره رسيدند، براي نوايمانان دعا كردند تا روح القدس را بيابند، زيرا ايشان فقط به نام عيساي خداوند تعميد گرفته بودند و هنوز روح القدس بر هيچيك از ايشان نازل نشده بود. پس پطرس و يوحنا دستهاي خود را بر سر اين نوايمانان گذاشتند و ايشان نيز روح القدس را يافتند.
وقتي شمعون ديد كه با قرار گرفتن دستهاي رسولان بر سر مردم ، روح القدس عطا مي شود، مبلغي پول نزد پطرس و يوحنا آورد تا اين قدرت را بخرد. او گفت : «به من نيز اين قدرت را بدهيد تا هر وقت دست بر سر كسي مي گذارم ، روح القدس ر ابيابد!»
اما پطرس جواب داد: «پولت با تو نابود باد! گمان مي كني هديه خدا را مي توان با پول خريد! تو از اين نعمت بي نصيب هستي ، چون دلت نزد خدا پاك نيست . از اين شرارت دست بردار و دعا كن تا شايد خدا اين افكار ناپاكت را ببخشد. زيرا مي بينم كه حسادت و گناه ، دلت را سياه كرده است !»
شمعون با التماس گفت : «براي من دعا كنيد تا بلايي بر سرم نيايد!»
پطرس و يوحنا آنچه خدا در زندگي آنان كرده بود، براي ايمانداران سامره تعريف كردند و كلام خداوند را به آنان تعليم دادند. آنگاه به اورشليم بازگشتند. سر راهشان به چند روستا نيز سر زدند و پيغام خدا را به اهالي آنجا نيز بشارت دادند.
پس از اين واقعه ، فرشته خداوند به فيليپ گفت : «برخيز و رو به جنوب به راهي برو كه از اورشليم به بيابان غزه مي رود.» پس فيليپ بطرف آن جاده براه افتاد. وقتي به آنجا رسيد به خزانه دار مملكت حبشه برخورد كه در دربار «كنداكه »، ملكه حبشه ، نفوذ و قدرت فراواني داشت . او براي زيارت خانه خدا به اورشليم رفته بود، و حالا با كالسكه به وطن خود باز مي گشت . درضمن كتاب اشعياي نبي را با صداي بلند مي خواند.
روح خدا به فيليپ گفت : «تندتر برو تا به كالسكه برسي .»
فيليپ جلو دويد و شنيد كه چه مي خواند. پس پرسيد: «آيا مي فهميد چه نوشته است ؟»
مرد حبشي جواب داد: «نه ، وقتي كسي نيست به من بياموزد، چگونه بفهمم ؟» پس ، از فيليپ خواهش كرد كه سوار كالسكه شود و كنار او بنشيند.
آن قسمتي كه از كتاب آسماني مي خواند، اين بود:
«همچنانكه گوسفند را بسوي كشتارگاه مي برند، او را نيز به كشتارگاه بردند. او مثل گوسفندي كه پشمهايش را مي چينند، لب به اعتراض نگشود. او فروتن بود؛ از اينرو هرگونه بي عدالتي در حق او روا داشتند. چه كسي مي تواند از نسل او سخن بگويد؟ زيرا حيات او از زمين برداشته شد.»
خزانه دار حبشي از فيليپ پرسيد: «آيا اشعيا اين چيزها را درباره خودش مي گفت يا درباره ديگري ؟» آنگاه فيليپ از آن نوشته آسماني شروع كرد و با استفاده از قسمت هاي ديگر كتاب آسماني ، پيام نجات بخش عيسي را به او رسانيد. همچنانكه كالسكه پيش مي رفت ، به يك بركه آب رسيدند. مرد حبشي گفت : «نگاه كن ! اين هم آب ! آيا امكان دارد حالا غسل تعميد بگيرم ؟»
فيليپ جواب داد: «اگر با تمام وجودت ايمان آورده اي ، امكان دارد.»
جواب داد: «من ايمان دارم كه عيسي مسيح ، فرزند خداست .»
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385
موعظه استيفان ، نخستين شهيد مسيحيت
آنگاه كاهن اعظم از استيفان پرسيد: «آيا اين تهمت ها صحت دارد؟»
استيفان به تفصيل جواب داده ، گفت : «اي برادران و پدران گوش دهيد. خداي پرشكوه و جلال ، در بين النهرين به جد ما ابراهيم ظاهر شد، پيش از آنكه او به حران كوچ كند. خدا به او فرمود: از وطن خود بيرون بيا و با اقوام و بستگانت وداع كن و عازم سرزميني شو كه به تو نشان خواهم داد.
«پس ابراهيم از سرزمين كلدانيان بيرون آمد و به حران رفت و تا مرگ پدرش در آنجا ماند. سپس خدا او را به اينجا آورد كه امروز سرزمين اسرائيل است . ولي در آن روز حتي يك وجب از اين زمين را به او نداد. اما به او قول داد كه سرانجام تمام اين سرزمين از آن او و نسل او خواهد شد، و اين درحالي بود كه ابراهيم هنوز صاحب فرزندي نشده بود. از طرف ديگر، خدا به ابراهيم فرمود فرزندان او از آنجا خارج شده ، در سرزميني بيگانه چهارصد سال اسير و معذب خواهند بود.
و خداوند فرمود: من آن قومي را كه ايشان را اسير سازد، مجازات خواهم نمود و بعد قوم خود را به اين سرزمين باز خواهم آورد تا مرا عبادت كنند.
«در آن هنگام ، خدا آئين ختنه را نيز به ابراهيم داد تا نشان عهد و پيمان بين خدا و قوم ابراهيم باشد. پس اسحاق ، پسر ابراهيم ، وقتي هشت روزه بود، ختنه شد. اسحاق پدر يعقوب بود و يعقوب صاحب دوازده پسر شد كه هر كدام سرسلسله يكي از قبيله هاي بني اسرائيل شدند. فرزندان يعقوب به يوسف حسد بردند و او را فروختند تا در مصر غلام شود. ولي خدا با يوسف بود، و او را از تمام غمها و رنجهايش آزاد كرد و مورد لطف فرعون ، پادشاه مصر قرار داد. خدا به يوسف حكمت فوق العاده اي عطا كرد، تا آنجا كه فرعون او را نخست وزير مصر و وزير دربار خود ساخت .
«آنگاه در مصر و كنعان قحطي شد بطوري كه اجداد ما آنچه داشتند از دست دادند. وقتي خوراكشان تمام شد، يعقوب شنيد كه در مصر هنوز غله پيدا مي شود؛ پس پسران خود را فرستاد تا غله بخرند. بار دوم كه به مصر رفتند، يوسف خود را به برادرانش شناسانيد، سپس ايشان را بحضور فرعون معرفي كرد. پس از آن ، يوسف پدر خود يعقوب و خانواده برادرانش را به مصر آورد كه جمعاً هفتاد و پنج نفر بودند. به اين ترتيب ، يعقوب و همه پسرانش به مصر رفتند و عاقبت در همانجا نيز فوت شدند، و جنازه هاي ايشان را به شكيم بردند و در آرامگاهي كه ابراهيم از پسران حمور، پدر شكيم ، خريده بود، به خاك سپردند.
«كم كم زمان تحقق وعده خدا به ابراهيم در مورد آزادي فرزندان او از مصر نزديك مي شد و تعداد ايشان نيز در مصر بسرعت فزوني مي يافت . ولي در همين زمان پادشاهي به قدرت رسيد كه اهميتي براي يوسف و خدمات بزرگ او قائل نبود. اين پادشاه دشمن نژاد ما بود و والدين را مجبور مي كردفرزندان خود را در بيابان بحال خود بگذارند تا بميرند.
«در همان وقت موسي بدنيا آمد. او طفلي بسيار زيبا بود. پدر و مادرش سه ماه او را در خانه پنهان كردند. در آخر وقتي نتوانستند بيش از آن او را پنهان كنند، مجبور شدند موسي را به رودخانه بيندازند. دختر پادشاه مصر او را يافت و به فرزندي پذيرفت . موسي تمام علوم و حكمت مصر را فرا گرفت تا جايي كه شاهزاده اي با نفوذ و ناطقي برجسته شد.
«وقتي موسي چهل ساله شد، روزي به فكرش رسيد كه ديداري از برادران اسرائيلي خود بعمل آورد. در اين بازديد يك مصري را ديد كه به يك اسرائيلي ظلم مي كرد. پس موسي آن مصري را كشت . موسي تصور مي كرد برادران اسرائيلي او فهميده اند كه خدا او را به كمك ايشان فرستاده است . ولي ايشان به هيچ وجه به اين موضوع پي نبرده بودند.
«روز بعد، باز به ديدن آنان رفت . اين بار ديد كه دو اسرائيلي با هم دعوا مي كنند. پس سعي كرد ايشان را با هم آشتي دهد و گفت : عزيزان ، شما با هم برادر هستيد و نبايد اينچنين با يكديگر منازعه كنيد! اين كار اشتباهي است !
«ولي شخصي كه مقصر بود به موسي گفت : چه كسـي تو را حاكم و داور ما ساخته است ؟ آيا خيال داري مرا نيز بكشي ، همانطور كه ديروز آن مصري را كشتي ؟
«وقتي موسي اين را شنيد، ترسيد و به سرزمين مِديان گريخت و در آنجا ازدواج كرد و صاحب دو پسر شد.
«چهل سال بعد، روزي در بيابان نزديك كوه سينا، فرشته اي در بوته اي شعله ور به او ظاهر شد. موسي با ديدن اين منظره ، تعجب كرد و دويد تا آن را از نزديك ببيند. اما ناگهان صداي خداوند به گوش او رسيد كه مي گفت : من خداي اجداد تو هستم ، خداي ابراهيم ، اسحاق ، و يعقوب .
«موسي از ترس لرزيد و ديگر جرأت نكرد به بوته نگاه كند. خداوند به او فرمود: كفشهايت را از پاي درآور، زيرا زميني كه بر آن ايستاده اي مقدس است . من غم و اندوه قوم خود را در مصر ديده ام و ناله هاي ايشان را شنيده ام و آمده ام تا نجاتشان دهم . پس بيا تو را به مصر بفرستم .
«به اين ترتيب ، خدا همان كسي را به مصر بازگرداند كه قوم اسرائيل او را رد كرده و به او گفته بودند: چه كسي تو را حاكم و داور ما ساخته است ؟ خدا توسط فرشته اي كه در بوتة آتش ظاهر شد موسي را فرستاد تا هم حاكم ايشان باشد و هم نجات دهنده ايشان . موسي با معجزات بسيار قوم اسرائيل را از مصر بيرون آورد، از درياي سرخ عبور داد و چهل سال ايشان را در بيابان هدايت كرد.
«همين موسي به قوم اسرائيل گفت : خدا از ميان برادران شما، پيامبري مانند من برايتان خواهد فرستاد.
«موسي در بيابان با جماعت قوم خدا بود. او واسطه اي بود بين قوم اسرائيل و آن فرشته اي كه كلمات حياتبخش را در كوه سينا به او داد تا آنها را به ما برساند. ولي اجداد ما نخواستند مطيع موسي شوند. آنها او را رد كردند و خواستند كه به مصر باز گردند. ايشان به هارون گفتند: براي ما بتهايي بساز كه خدايان ما باشند و ما را به مصر بازگردانند، زيرا نمي دانيم بر سر اين موسي كه ما را از مصر بيرون آورد، چه آمده است !
«پس بتي به شكل گوساله ساختند و برايش قرباني كردند و به افتخار آنچه ساخته بودند، جشن گرفتند. از اينرو خدا از آنان بيزار شد و ايشان را بحال خود گذاشت تا آفتاب ، ماه و ستارگان را عبادت كنند! در كتاب عاموس نبي ، خداوند مي فرمايد: اي قوم اسرائيل ، در آن چهل سالي كه در بيابان سرگردان بوديد، آيا براي من قرباني كرديد؟ نه ، عشق و علاقه واقعي شما به بتهايتان بود، يعني به بت ملوك ، بت رِفان و تمام آن بتهايي كه با دست خود ساخته بوديد. پس من نيز شما را به آنسوي بابل تبعيد خواهم كرد.
«اجداد ما در بيابان خيمه عبادت را حمل مي كردند. در آن خيمه ، دو لوح سنگي بود كه روي آنها ده فرمان خدا نوشته شده بود. اين خيمه عبادت ،درست مطابق آن نقشه اي ساخته شده بود كه فرشته خدا به موسي نشان داده بود. سالها بعد، وقتي يوشع در سرزمين موعود، با اقوام بت پرست مي جنگيد، اين خيمه را به آنجا آورد. قوم اسرائيل نيز تا زمان داود پادشاه ، در آن عبادت مي كردند.
«خدا نسبت به داود عنايت خاصي داشت . داود نيز از خداوند درخواست كرد تا اين افتخار نصيب او شود كه براي خداي يعقوب عبادتگاه ثابتـي بنا كند. ولي درواقع سليمان بود كه خانه خدا را ساخت . باوجود اين ، خدا در جايي منزل نمي كند كه بدست انسان ساخته شده باشد، چون بوسيله پيامبران خود فرموده : آسمان ، تخت من و زمين كرسي زير پاي من است . چه نوع خانه اي شما مي توانيد براي من بسازيد؟ آيا من در اين خانه ها منزل مي كنم ؟ مگر من خود، آسمان و زمين را نيافريده ام ؟
«اي خدانشناسان ، اي ياغيان ! تا كي مي خواهيد مانند اجدادتان با روح القدس مقاومت كنيد؟ كدام پيامبري است كه اجداد شما او را شكنجه و آزار نداده باشند، پيامبراني كه آمدن آن مرد عادل يعني مسيح را پيشگويي مي كردند؟ و سرانجام مسيح را نيز گرفتيد و كشتيد! بلي ، شما عمداً با خدا و احكام او مخالفت مي كنيد با اينكه اين احكام را فرشتگان خدا به دست شما سپردند.»
سران قوم يهود از اين سخنان سخت برآشفتند و بشدت خشمگين شدند. ولي استيفان پر از روح القدس بسوي آسمان خيره شد و جلال خدا را ديد و همچنين عيسي را كه در دست راست خدا ايستاده بود. پس به ايشان گفت : «نگاه كنيد! من آسمان را مي بينم كه باز شده است و مسيح را مي بينم كه در دست راست خدا ايستاده است !»
حضار كه ديگر طاقت نداشتند، گوشهاي خود را گرفتند و تا توانستند فرياد زدند و بر سر استيفان ريختند، و كشان كشان او را از شهر بيرون بردند تا سنگسارش كنند. كساني كه عليه استيفان رسماً شهادت دادند با آناني كه او را سنگسار كردند، عباهاي خود را از تن درآوردند و پيش پاي جواني گذاشتند به نام پولُس .
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
14 می سالروز تولد مریم باکره بر شما مبارک باد
خدای پدر چنان به این مخلوق زیبا
که از زیبایی خود ناآگاه بود
علاقه پیدا کرد
که خواست او مدت زمانی مادر کسی بشود
که وی تا به ابد پدرش خواهد بود.
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
انتخاب هفت نفر براي خدمت


با افزايش تعداد ايمانداران ، گِله و شكايتهايي در ميان ايشان بوجود آمد. كساني كه يوناني زبان بودند، گله داشتند كه ميان بيوه زنان ايشان و بيوه زنان عبري زبان ، تبعيض قائل مي شوند و به اينان به اندازه آنان خوراك نمي دهند. پس ، آن دوازده رسـول تمام ايمانداران را جمع كردند و گفتند:
«ما بايد وقت خود را صرف رساندن پيام خدا به مردم كنيم ، نه صرف رساندن خوراك به اين و آن . پس برادران عزيز، از ميان خود هفت نفر را انتخاب كنيد كه پر از حكمت و روح القدس و مورد اعتماد همه باشند تا آنان را مسئـول اين كار كنيم . ما نيز وقت خود را صرف دعا، موعظه و تعليم خواهيم نمود.»
اين پيشنهاد را همه پسنديدند و اين اشخاص را انتخاب كردند:
استيفان (مردي با ايماني قوي و پر از روح القدس )، فيليپ ، پروخروس ، نيكانور، تيمون ، پرميناس و نيكلائوس اهل انطاكيه . نيكلائوس يك غيريهودي بود كه اول يهودي و بعد مسيحي شده بود.
اين هفت نفر را به رسولان معرفي كردند و رسولان نيز براي ايشان دعا كرده ، دست بر سرشان گذاشتند و بركت دادند.
به تدريج پيام خدا در همه جا اعلام مي شد و تعداد ايمانداران در شهر اورشليم افزايش مي يافت . حتي بسياري از كاهنان يهودي نيز پيرو عيسي شدند.
استيفان هم كه بسيار با ايمان و پر از قدرت روح القدس بود، در ميان مردم معجزه هاي بزرگ انجام مي داد.
اما يك روز چند يهودي از كنيسه اي مشهور به «آزاد مردان » براي بحث و مجادله نزد استيفان آمدند. اين عده از قيروان ، اسكندريه مصر، قيليقيه و آسيا آمده بودند.ولي كسي نمي توانست در برابر روح و حكمت استيفان مقاومت كند.
پس آنان به چند نفر رشوه دادند تا بگويند ما شنيديم كه استيفان به موسي و به خدا كفر مي گفت .
اين تهمت بشدت مردم را بر ضد استيفان تحريك كرد. پس سران قوم يهود او را گرفتند و براي محاكمه به مجلس شورا بردند. شاهدان دروغين برضد استيفان شهادت داده ، گفتند كه او مرتب به خانه خدا و تورات موسي بد مي گويد.
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385
خدا را نمي توان فريب داد
پطرس گفت : «حنانيا، شيطان قلب تو را از طمع پر كرده است . وقتي گفتي اين تمام قيمت زمين است ، در واقع به روح القدس دروغ گفتي . زمين مال خودت بود كه بفروشي يا نفروشي . بعد از فروش هم دست خودت بود كه چقدر بدهي يا ندهي . چرا اين كار را كردي ؟ تو به ما دروغ نگفتي ، بلكه به خدا دروغ گفتي .»
بمحض اينكه حنانيا اين سخن را شنيد، بر زمين افتاد و جابجا مرد! همه وحشت كردند! پس جوانان آمدند، او را در كفن پيچيدند و به خاك سپردند.
حدود سه ساعت بعد، همسر او بي خبر از مرگ شوهرش آمد. پطرس از او پرسيد: «آيا شما زمينتان را به همين قيمت فروختيد؟»
گفت : «بلي ، به همين قيمت .»
پطرس گفت : «تو و شوهرت چطور جرأت كرديد چنين كار وحشتناكي بكنيد؟ چرا باهم همدست شديد تا روح خدا را امتحان كنيد؟ آيا مي خواستيد بدانيد كه او از آنچه مي كنيد باخبر است يا نه ؟ جواناني كه شوهرت را بردند و به خاك سپردند، تازه برگشته اند. پس تو را نيز خواهند برد.»
بلافاصله آن زن نيز بر زمين افتاد و جان داد. وقتي جوانان رسيدند، ديدند كه او هم مرده است .پس ، جنازه او را نيز بردند و در كنار شوهرش به خاك سپردند. در نتيجه ، ترس عظيمي كليسا و تمام كساني را كه اين واقعه را مي شنيدند فراگرفت .
از آن پس مردم جرأت نمي كردند به رسولان نزديك شوند، ولي احترام زيادي براي ايشان قائل بودند و مردان و زنان ايماندار دسته دسته به خداوند روي مي آوردند. در ضمن ، رسولان بطور مرتب براي دعا در خانه خدا، در قسمتي به نام «ايوان سليمان » جمع مي شدند. ايشان در ميان مردم معجزات زياد و حيرت آوري مي كردند، تا جايي كه مردم بيماران خود را بر روي تخت و تشك به كوچه ها مي آوردند تا وقتي پطرس از آنجا رد مي شود، اقلاً سايه او بر بعضي از ايشان بيفتد! مردم حتي از اطراف اورشليم مي آمدند و ديوانه ها و بيماران خود را مي آوردند و همه شفا مي يافتند.
پس ، كاهن اعظم و بستگان و دوستان او از فرقه صدوقي ها، از حسد به جوش آمدند، و رسولان را گرفتند و زنداني كردند.
ولي همان شب فرشته خداوند آمده ، درهاي زندان را باز كرد و آنان را بيرون آورد و به ايشان گفت : «به خانه خدا برويد و باز درباره اين راه حيات موعظه كنيد!»
پس صبح زود به خانه خدا رفتند و مشغول موعظه شدند! كاهن اعظم و دار و دسته او نيز به خانه خدا آمدند و از تمام اعضاي شوراي يهود و رؤسا دعوت كردند تا جلسه اي تشكيل دهند. چند نفر را نيز فرستادند تا رسولان را از زندان بياورند و محاكمه كنند. اما وقتي مأموران به زندان رفتند، كسي را در آنجا نيافتند. پس بازگشتند و گزارش داده ، گفتند: «درهاي زندان كاملاً قفل بود، نگهبان ها نيز كنار درها نگهباني مي دادند. اما وقتي درها را باز كرديم ، كسي داخل زندان نبود!»
فرمانده نگهبانان و كاهنان اعظم از اين خبر گيج و مبهوت شدند و از خود مي پرسيدند كه اين ماجرا آخرش به كجا خواهد كشيد! در همين وقت يك نفر خبر آورد و گفت : «اشخاصي كه شما زنداني كرده بوديد، در خانه خدا براي مردم موعظه مي كنند!»
فرمانده نگهبانان با افراد خود رفت و ايشان را با احترام به جلسه شورا آورد، چون مي ترسيد كه اگر به زور متوسل شود، بدست مردم كشته شوند.
كاهن اعظم به ايشان گفت : «مگر ما به شما نگفتيم كه ديگر درباره اين عيسي موعظه نكنيد؟ اما شما برخلاف دستور ما، تمام شهر اورشليم را با سخنان خود پر كرده ايد و مي خواهيد خون اين مرد را به گردن ما بيندازيد!»
پطرس و رسولان جواب دادند: «ما دستور خدا را اطاعت مي كنيم ، نه دستور انسان را. شما عيسي را بر روي صليب كشتيد، اما خداي اجداد ما او را زنده كرد، و با قدرت خود، او را سرافراز فرمود تا پادشاه و نجات دهنده باشد و قوم اسرائيل فرصت داشته باشند كه توبه كنند تا گناهانشان بخشيده شود. حال ، ما رسولان ، شاهد اين واقعه هستيم و روح القدس نيز شاهد است ، همان روح پاك كه خدا او را به مطيعان خود عطا مي كند.»
اعضاي شورا از جواب رسولان به خشم آمدند و تصميم گرفتند كه ايشان را نيز بكشند. اما يكي از اعضاي شورا به نام غمالائيل ، از فرقه فريسيان ، كه هم در مسائل ديني خبره بود و هم در نظر مردم محترم ، برخاست و خواهش كرد كه رسولان را چند لحظه بيرون ببرند.
سپس به همكاران خود گفت :
«اي سران قوم اسرائيل ، مواظب باشيد چه تصميمي درباره اين اشخاص مي گيريد. چندي پيش ، شخصي به نام تئودا كه ادعا مي كرد شخص بزرگي است ، نزديك به چهارصد نفر را با خود هم دست ساخت . او كشته شد و دار و دسته اش نيز بي سروصدا تارومار شدند.
«پس از او، در زمان سرشماري ، شخصي ديگر به نام يهوداي جليلي برخاست و عده اي مريد پيدا كرد. ولي او نيز كشته شد و مريدانش پراكنده شدند.
«پس به نظر من كاري به كار ايـن اشخاص نداشته باشيد. اگر آنچه مي گويند و مي كنند از خودشان است ، طولي نمي كشد كه خودبخود از بين خواهد رفت . اما اگر از جانب خداست ، نمي توانيدجلو آن را بگيريد. مواظب باشيد مبادا با خدا درافتاده باشيد.»
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
انبیا دروغین

به سبب انبيا دل من در اندرونم شكسته و همه استخوانهايم مسترخي شده است، مثل شخص مست و مانند مرد مغلوب شراب از جهت خداوند و از جهت كلام مقدّس او گرديدهام. زيرا كه زمين پر از زناكاران است و به سبب لعنت زمين ماتم ميكند و مرتعهاي بيابان خشك شده است زيرا كه طريق ايشان بد و توانايي ايشان باطل است.
چونكه هم انبيا و هم كاهنان منافقاند و خداوند ميگويد: شرارت ايشان را هم در خانه خود يافتهام. بنابراين طريق ايشان مثل جايهاي لغزنده در تاريكي غليظ براي ايشان خواهد بود كه ايشان رانده شده در آن خواهند افتاد. زيرا خداوند ميگويد كه «در سال عقوبت ايشان بلا بر ايشان عارض خواهم گردانيد.
و در انبياي سامره حماقتي ديدهام كه براي بعل نبوّت كرده، قوم من اسرائيل را گمراه گردانيدهاند. و در انبياي اورشليم نيز چيز هولناك ديدم. مرتكب زنا شده، به دروغ سلوك مينمايند و دستهاي شريران را تقويت ميدهند مبادا هر يك از ايشان از شرارت خويش بازگشت نمايد. و جميع ايشان براي من مثل سدوم و ساكنان آن مانند عموره گرديدهاند.»
بنابراين يهوه صبايوت درباره آن انبيا چنين ميگويد: «اينك من به ايشان افسنتين خواهم خورانيد و آب تلخ به ايشان خواهم نوشانيد زيرا كه از انبياي اورشليم نفاق در تمامي زمين منتشر شده است.» يهوه صبايوت چنين ميگويد: «به سخنان اين انبيايي كه براي شما نبوّت ميكنند گوش مدهيد زيرا شما را به بطالت تعليم ميدهند و رؤياي دل خود را بيان ميكنند و نه از دهان خداوند .
و به آناني كه مرا حقير ميشمارند پيوسته ميگويند: خداوند ميفرمايد كه براي شما سلامتي خواهد بود و به آناني كه به سركشي دل خود سلوك مينمايند ميگويند كه بلا به شما نخواهد رسيد. زيرا كيست كه به مشورت خداوند واقف شده باشد تا ببيند و كلام او را بشنود و كيست كه به كلام او گوش فرا داشته، استماع نموده باشد. اينك بادِ شديدِ غضبِ خداوند صادر شده و گردبادي دور ميزند و بر سر شريران فرود خواهد آمد.
غضب خداوند تا مقاصد دل او را بجا نياورد و به انجام نرساند برنخواهد گشت. در ايّام آخر اين را نيكو خواهيد فهميد. من اين انبيا را نفرستادم ليكن دويدند. به ايشان سخن نگفتم اما ايشان نبوّت نمودند.
امّا اگر در مشورت من قايم ميماندند، كلام مرا به قوم من بيان ميكردند و ايشان را از راه بد و از اعمال شرير ايشان برميگردانيدند. يهوه ميگويد: آيا من خداي نزديك هستم و خداي دور ني؟ و خداوند ميگويد: آيا كسي خويشتن را در جاي مخفي پنهان تواند نمود كه من او را نبينم مگر من آسمان و زمين را مملّو نميسازم؟ كلام خداوند اين است.
سخنان انبيا را كه به اسم من كاذبانه نبوّت كردند شنيدم كه گفتند خواب ديدم خواب ديدم. اين تا به كي در دل انبيايي كه كاذبانه نبوّت ميكنند خواهد بود كه انبياي فريب دل خودشان ميباشند، كه به خوابهاي خويش كه هر كدام از ايشان به همسايه خود باز ميگويندخيال دارند كه اسم مرا از ياد قوم من ببرند، چنانكه پدران ايشان اسم مرا براي بعل فراموش كردند.
آن نبياي كه خواب ديده است خواب را بيان كند و آن كه كلام مرا دارد كلام مرا براستي بيان نمايد. خداوند ميگويد كاه را با گندم چه كار است؟»
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
هللویاه
خداوند راشکربرای آفرینش این روز... هللویاه
خوب اگر دراینجا باران هست در جای دیگر نیست اگر درشما امروز خشم گین هستید شخصی دیگر آرام هست اگر شمانجات یافیتد شخص دیگر در گناه است اگر شماشکست یافتیدشخص دیگر هست که پیروز هست اگر شما لبخند میزنید شخص دیگر هست که شاد نیست اگر امروز شما سلامت هستید خوب شخصی دیگری هست که بیمارهست
اینها واقعیتی است که هرروزه ما راتشکیل میدهد سپاسگزارم از همه شماکه به فکر من بودید و در دعا ...بیماری من حاد نیست خیلی ساده است بایستی زمان خودش طی کند مثل سرماخوردگی ....
خیلی خوشحال تر میشوم به انجیل بپردازید ومطالب پست ها چه دراینجا چه در وبلاگ های دیگر برای مسایل خصوصی از میل استفاده کنید کامنت ها بگذاریدبرای سوالات... من بزودی جواب کامنت هاتون میدهم ...خدا راشکر برای وجود ایمانداران ...
جمعه یکم اردیبهشت 1385

باید برخیزد از کلیسا
در او شادباشید دا ئم شاد باشید
اینست دعوت توکلیسا
با شادی خداوندراسرایید
باخوشی نامش را جلال دهید
وباز میگویم که
شاد باشید نام اوراباهم ستاییم
دایم شاد باشید
درنجاتش شادی نمایید
جمعه یکم اردیبهشت 1385
صميميت و همبستگي مسيحيان
تمام ايمانداران با هم يكدل و يكرأی بودند، و كسي دارایی خود را از آن خود نمی دانست ، چون هر چه داشتند با هم قسمت می كردند. رسولان درباره زنده شدن عيسای خداوند با قدرت موعظه می كردند و فيض عظيم خدا بر همه ايشان بود.
كسي نيز محتاج نبود، چون هركس زمين يا خانه ای داشت ، می فروخت و پولش را به رسولان می داد تا بين نيازمندان تقسيم كنند.
براي مثال شخصي بود به نام يوسف كه رسولان او را «برنابای واعظ » نام نهاده بودند! او از قبيله لاوی و اهل قبرس بود. او مزرعه خود را فروخت و پولش را آورد و پيش قدمهای رسولان گذاشت .
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385
بارش باران بر همگان مبارک باد

ای پدر آسمانی تو را شکر میکنم برای آزادی که پس از اسارت گناه به ما هدیه کردی
تو را شکرمیکنم برای نجاتی که پس از گمراهی که داشتیم به ما هدیه داشتی
تورا شکر میکنم که پدر چون تو در غم ها داریم که تسلی دهنده ی ما تو هستی
ای پدر آسمانی :
خواهرم فاطمه را به پیشگاه صلیب تو می آورم
ای پدر من نمیدانم در دل او چه هست
اما تو دانایی به افکار وآگاه به آنچه در قلب او می گذرد
پدر ازتو میخواهم معجزاتی زیادی را بادستان زور آورت در زندگی او انجام دهی
تا توراای پدر ببیند ولمس کند وحضور تورا تاابد درزندگی او میخواهم
پدر در دامن این خواهر گلم پاکی چون مریم باکره قرار ده
واو را ازمردان شریر دور کن
پدر برای او یار وهمسری ایماندار به خود قرار بده
سرپرستی زیبا وپاک دامنو ایماندار به تو چون یوسف !
پدر ازتومی طلبم به مدد روح القدس در زندگی او کارکن
تا نجات در نام تونیز برای او محقق شود
چشمان اورا بگشا تا توببیند وگوش های او شنواکن
تا طنین زیبای تورا که بااسم او را صدا میزنی بشنود
پدر به مدد رو ح القدس درقلب او رابه روی خود بگشا وبر تخت
پادشاهی قلب او بشین ودرنام تو شیطان در زندگی او مغلوب شود و توای خداوند
مالک و پادشاه زندگی او شو...
در نام پر مهر خداوند پر جلال عیسی مسیح دعا کردم آمین وآمین....
شنبه بیست و ششم فروردین 1385
عید قیام مبارک باد

| هر جا روح خداست آنجا آزاديست Listen Now! |
هر جا روح خداست آنجا آزادیست (۴)
هللویاه شکر هللویاه هللویاه شکر هللویاه هللویاه شکرش هللویاه
هر جا روح خدا ست آنجا شادمانیست(۴)
هللویاه شکر هللویاه هللویاه شکر هللویاه هللویاه شکرش هللویاه
هر جا روح خدا ست آنجا پیروزیست(۴)
هللویاه شکر هللویاه هللویاه شکر هللویاه هللویاه شکرش هللویاه
هر جا روح خدا ست آنجا آزادیست(۴)
هللویاه شکر هللویاه هللویاه شکر هللویاه هللویاه شکرش هللویاه
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385
دعاي متحد ايمانداران
پطرس و يوحنا بمحض اينكه آزاد شدند، نزد ساير رسولان عيسي بازگشتند و تصميمات شورا را براي ايشان بازگو كردند.
آنگاه تمام ايمانداران با هم دعا كرده ، گفتند:
«اي خداوند، اي خالق آسمان و زمين و دريا و هر آنچه در آنهاست ، مدتها پيش بوسيله &nb
