تبليغاتX
مسیح ما خداوند است † و انجیل او حق است

مسیح ما خداوند است † و انجیل او حق است

کلام خدا زنده است، و زندگانی میبخشد.

صلیب

What If?  Angel  by  Jon Williams
 

Madonna of the Roses by Bouguereau

mary and jesus.jpg (932683 bytes)
golden mary and jesus.jpg (965946 bytes)
Song of Angels by Bouguereau

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 9:0  توسط یک مسیحی 

عيسي جمعيت پنج هزار نفري را سير مي كند

 

                            The HOLY BIBLE is The WORD of GOD!


 Scripture Power! پس  از اين  رويداد، عيسي  به  آنسوي  درياچه جليل  رفت  (درياچة  جليل  به  درياچة  طبريه  نيز معروف  است )،   و سيل  جمعيت  بطرف  او سرازير شد! بيشتر ايشان  زائران  خانه  خدا بودند كه  به  شهر اورشليم  مي رفتند تا در مراسم  عيد پِسَح  شركت  كنند. هرجا كه  عيسي  مي رفت ، ايشان  نيز بدنبال  او مي رفتند تا ببينند چطور بيماران  را شفا مي بخشد. در آن  حال ، عيسي  از تپه اي  بالا رفت  و شاگردانش  دوراو نشستند؛ آنگاه  مردم  را ديد كه  دسته دسته  بدنبال  او از تپه  بالا مي آيند. عيسي  رو به  فيليپ  كرد و پرسيد: «فيليپ ، ما از كجا مي توانيم  نان  بخريم  و اين  مردم  را سير كنيم ؟»   عيسي  اين  سؤال  را از او كرد تا ببيند عقيده  او چيست ، چون  عيسي  خود مي دانست  چه  كند.
  فيليپ  جواب  داد: «خروارها نان  لازم  است  تا بتوانيم  اين  جمعيت  را سير كنيم .»
  يكي  از شاگردان  عيسي ، «اندرياس » برادر شمعون  پطرس ، گفت : «پسر بچه اي  اينجاست  كه  پنج  نان  جو و دو ماهي  دارد. ولي  اين  به  چه  درد اين  جمعيت  مي خورد؟»
                     
  عيسي  فرمود: «بگوييد همه  بنشينند.» پس  تمام  جمعيت  روي  سبزه ها نشستند. فقط  مردها در آن  جمعيت ، پنج  هزار تن  بودند.
 آنگاه  عيسي  نانها را گرفت ، خدا را شكر كرد و داد تا بين  مردم  تقسيم  كنند. با ماهيها نيز چنين  كرد. مردم  آنقدر خوردند تا سير شدند.   سپس ، عيسي  به  شاگردان  فرمود: «تكه هاي  باقيمانده  را جمع  كنيد تا چيزي  تلف  نشود.»    از همان  پس  مانده ها دوازده  سبد پر شد.
وقتي  مردم  اين  معجزه  بزرگ  را ديدند گفتند: «حتماً اين  همان  پيامبري  است  كه  ما چشم  براهش  بوده ايم .»    وقتي  عيسي  ديد كه  مردم  مي خواهند او را به  زور ببرند و پادشاه  كنند، از ايشان  جدا شد و تنها بالاي  كوهي  رفت .


انجیل یوحنا باب ۶ آیه ۱-۲۱ 

                        

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 8:10  توسط یک مسیحی  | 

مقام و اختيارات عيسي

                          

                                  The HOLY BIBLE is The WORD of GOD! JESUS Loves You!!   

  


 Scripture Power!عيسي  ادامه  داد: «باور كنيد كه  من  به  ميل  خود كاري  انجام  نمي دهم ، بلكه  فقط  كارهايي  را كه  از پدر خود مي بينم ، بعمل  مي آورم .    زيرا پدرم  خدا مرا دوست  دارد و هر چه  مي كند، به  من  مي گويد. من  معجزه هاي  بزرگتر از شفاي  اين  مرد انجام  خواهم  داد تا شما تعجب  كنيد.   حتي  مرده ها را نيز زنده  خواهم  ساخت  همانگونه  كه  خدا اين  كار را مي كند. پدرم  خدا داوري  گناهان  تمام  مردم  را به  من  واگذار كرده ،   تا همه  به  من  احترام  بگذارند همانطور كه  به  خدا احترام  مي گذارند. اگر به  من  كه  فرزند خدا هستم احترام  نگذاريد، درواقع  به  خدا كه  پدر من  است  احترام  نگذاشته ايد، زيرا اوست  كه  مرا نزد شما فرستاده  است .
 «باز تكرار مي كنم : هـر كه  به  پيغام  من  گوش  دهد و به  خدا كه  مرا فرستاده  است  ايمان  بياورد، زندگي  جاويد دارد و هرگز بخاطر گناهانش  بازخواست  نخواهد شد، بلكه  از همان  لحظه  از مرگ  نجات  پيدا كرده ، به  زندگي  جاويد خواهد پيوست .  مطمئن  باشيد زماني  فراخواهد رسيد و در واقع  الان  فرا رسيده  است  كه  صداي  من  به  گوش  مرده ها خواهد رسيد و هر كه  به  آن  گوش  دهد، زنده  خواهد شد.  پدرم  خدا در خود حيات  دارد و به  من  نيز كه  فرزند او هستم  عطا كرده  تا در خود حيات  داشته  باشم .    او به  من  اختيار داده  است  تا گناهان  مردم  را داوري  كنم  چون  من  پسر انسان  نيز هستم .   از اين  گفته  من  تعجب  نكنيد، چون  وقت  آن  رسيده  است  كه  تمام  مرده ها در قبر صداي  مرا بشنوند   و از قبر بيرون  بيايند، تا كساني  كه  خوبي  كرده اند، به  زندگي  جاويد برسند و كساني  كه  بدي  كرده اند، محكوم  گردند.
 «و اما من  پيش  از آنكه  كسي  را محاكمه  نمايم ، نخست  با پدرم  مشورت  مي كنم . هرچه  خدا به  من  دستور دهد، همان  را انجام  مي دهم ، از اين  جهت  محاكماتي  كه  من  مي كنم  كاملاً عادلانه  است ، زيرا مطابق  ميل  و اراده  خدايي  است  كه  مرا فرستاده ، نه  مطابق  ميل  خودم .
 «وقتي  در باره  خودم  چيزي  مي گويم ، شما باور نمي كنيد. پس  شخصي  ديگر را شاهد مي آورم  و او يحياي  پيامبر است  و به  شما اطمينان  مي دهم  كه  هر چه  او در باره  من  مي گويد، راست  است .   از اين  گذشته ، شاهد اصلي  من  انسان  نيست  بلكه  خداست . گفتم  كه  يحيي  شاهد است ، تا شما به  من  ايمان  آوريد و نجات  بيابيد.   يحيي  مانند چراغي ، مدتي  روشن  بود و شما از نورش  استفاده  كرديد و شاد بوديد.  ولي  من  شاهدي  بزرگتر از سخنان  يحيي  دارم  و آن  معجزاتي  است  كه  مي كنم . پدرم  به  من  گفته  است  اين  معجزه ها را بكنم  و همين  معجزه هاست  كه  ثابت  مي كند خدا مرا فرستاده  است .   خدا خود گواه  من است ، خدايي  كه  هرگز او را نديده ايد و صدايش  را نشنيده ايد.    علتش  نيز اين  است  كه  شما به  سخنان  خدا گوش  نمي دهيد، چون  نمي خواهيد به  من  كه  با پيغام  خدا پيش  شما فرستاده  شده ام ، ايمان  بياوريد.
  «شما كتاب  آسماني  تورات  را با دقت  بخوانيد، چون  عقيده  داريد كه  به  شما زندگي  جاويد مي دهد. درصورتي  كه  همان  كتاب  به  من  اشاره  مي كند و مرا به  شما معرفي  مي نمايد.  با اينحال  شما نمي خواهيد نزد من  بياييد تا زندگي  جاويد را بدست  آوريد.
 «نظر و تأييد شما براي  من  هيچ  ارزشي  ندارد، زيرا شما را خوب  مي شناسم  كه  در دلتان  نسبت  به  خدا ذره اي  محبت  نداريد.    من  از جانب  خدا آمده ام  و شما مرا رد مي كنيد؛ ولي  حاضريد كساني  را قبول  كنيد كه  از طرف  خدا فرستاده  نشده اند بلكه  نماينده  خود شما و از جنس  خودتان  مي باشند!  مي دانيد چرا نمي توانيد به  من  ايمان  بياوريد؟ چون  مي خواهيد مردم  به  شما احترام  بگذارند و به  احترامي  كه  از خدا مي آيد، توجهي  نداريد.

«با اينحال ، فكر نكنيد كه  من  در حضور خدا از شما شكايت  مي كنم . نه ، كسي  كه  از شما شكايت  مي كند، موسي  است ، همان  موسي  كه  به  او اميدواريد.   شما حتي  به  موسي  ايمان  نداريد، چون  اگر داشتيد، به  من  نيز ايمان  مي آورديد، براي  اينكه  موسي  در كتاب  تورات  در باره  من  نوشته  است . و چون  نوشته هاي  او را قبول  نداريد، به  من  نيز ايمان  نمي آوريد.»
(انجیل بوحنا باب۵آیه۱۹-۴۷)
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 7:7  توسط یک مسیحی  | 

عيسي افليجي را شفا مي دهد

 

                      mary and jesus.jpg (932683 bytes)

 

  Scripture Power! پس  از مدتي ، عيسي  به  اورشليم  بازگشت  تا در مراسم  يكي  از اعياد يهود شركت  كند. داخل  شهر، نزديك  دروازه اي  به  نام  «دروازه  گوسفند»، استخري  بود به  نام  «بيت حسدا»، با پنج  سكوي  سرپوشيده  در اطرافش .  در آنجا دسته دسته  بيماران  كور و لنگ  و افليج  برروي  زمين  دراز كشيده  بودند و منتظر بودند آب  استخر تكان  بخورد. (  زيرا معتقد بودند كه  هر چند وقت  يكبار، فرشته اي  از آسمان  مي آيد و آب  استخر را تكان  مي دهد و اولين  كسي  كه  داخل  استخر شود، شفا مي يابد.)
يكي  از بيماراني  كه  در آنجا بود، مردي  بود كه  سي  و هشت  سال  تمام  زمينگير بود. وقتي  عيسي  او را ديد و پي  برد كه  بيماري اش  طول  كشيده  است ، پرسيد: «مي خواهي  شفا بيابي ؟»
 بيمار جواب  داد: «ديگر رمقي  در بدنم  نمانده  است . كسي  را نيز ندارم  كه  وقتي  آب  تكان  مي خورد، مرا در استخر بيندازد. تا مي آيم  بخود حركتي  بدهم ، مي بينم  كه  قبل  از من ، ديگري  داخل  آب  شده  است .»
 عيسي  به  او فرمود: «برخيز، بسترت  را جمع  كن  و به  خانه  برو!»
  همان  لحظه  بيمار شفا يافت  و بستر خود را جمع  كرد و به  راه  افتاد. ولي  آن  روز كه  عيسي  اين  معجزه  را كرد، شنبه ، روز استراحتِ يهوديان  بود.
 پس  سران  قوم  اعتراض كنان  به  مردي  كه  شفا يافته  بود گفتند: «چه  مي كني ؟ مگر نمي داني  امروز شنبه  است  و نبايد كاري  انجام  دهي ؟ پس  چرا رختخوابت  را جمع  مي كني ؟»
 جواب  داد: «آن  كسي  كه  مرا شفا داد، به  من  گفت  چنين  كنم .»
 پرسيدند: «چه  كسي  به  تو چنين  دستوري  داده  است ؟»  آن  مرد جوابي  نداشت  بدهد چون  عيسي  در ميان  جمعيت  ناپديد شده  بود.
  ولي  بعد، عيسي  در خانه  خدا او را يافت  و فرمود: «ببين ، تو ديگر شفا پيدا كرده اي ، حالا اگر مي خواهي  وضعت  بدتر از اول  نشود، از گناهان  سابقت  دست  بكش .»
 او نزد سران  قوم  رفت  و گفت : «كسي  كه  مرا شفا داد، عيسي  است .»
  پس ، ايشان  به  آزار و اذيت  عيسي  پرداختند و او را متهم  به  قانون شكني  كردند چون  روز شنبه  اين  معجزه  را انجام  داده  بود.    ولي  عيسي  جواب  داد: «پدر من  خدا هميشه  كارهاي  نيك  انجام  مي دهد، و من  نيز از او پيروي  مي كنم .»
 اين  حرف  عيسي ، سران  قوم  را در ريختن  خون  او مصمم تر ساخت ، چون  نه  تنها قانون  مذهبي  را مي شكست ، بلكه  خدا را نيز پدر خود مي خواند و به  اين  ترتيب  خود را با خدا برابر مي ساخت .

(انجیل یوحنا باب ۵ آیه ۱-۱۸)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 11:20  توسط یک مسیحی  | 

عيسی پسر افسری را شفا می دهد

  

                   

Scripture Power!بعد از دو روز، عيسی از آنجا به ايالتِ جليل رفت، چون همانطور كه خود می‌گفت: «پيامبر همه جا مورد احترام مردم است، جز در ديار خويش.» وقتی به جليل رسيد، مردم با آغوش باز از او استقبال كردند، زيرا در روزهای عيد در اورشليم، معجزاتِ او را ديده بودند.

در اين  سفر، به  شهر قانا نيز رفت، همانجايی كه در جشن عروسی آب را تبديل به شراب كرده بود. وقتی  عيسی در آنجا بسر می‌برد، افسری كه پسرش بيمار بود، از شهر كفرناحوم نزد او آمد. او شنيده بود كه  عيسی از ايالتِ يهوديه حركت كرده و به جليل رسيده است. پس، به قانا آمده، عيسی را يافت و از او خواهش كرد تا بيايد و پسر او را شفا دهد، چون پسرش در آستانه‌ی مرگ بود.

عيسی پرسيد: «تا معجزاتِ بسيار نبينيد، ايمان نخواهيد آورد؟»
آن افسر التماس كرد و گفت: «خواهش می‌كنم تا پسرم نمرده، بياييد و او را شفا دهيد.»

آنگاه، عيسی فرمود: «برگرد به خانه؛ پسرت شفا يافته است.» آن مرد به گفته‌ی عيسی اطمينان كرد و به  شهر خود بازگشت. هنوز در راه بود كه خدمتكارانش به او رسيدند و با خوشحالی مژده داده، گفتند: «ارباب، پسرتان خوب شد!»

پرسيد: «كی حالش بهتر شد؟» گفتند: «ديروز، در حدود ساعت يک بعد از ظهر، ناگهان تبِ او قطع  شد.»    

پدر فهميد كه ايـن همان لحظه‌ای بود كه عيسی فرمـود: «پسـرت شفـا يافتـه است.» پس، بـا تمام خانواده  خود ايمـان آورد كه: "عيسی همان مسيـح است."

اين  دومين معجزه‌ی عيسی بود كه بعد از بيرون آمدن از يهوديه، در جليل، انجام داد.

(انجیل عیسی مسیح، بوحنا، باب ۴، آیات ۴۳ تا ۵۴)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 7:13  توسط یک مسیحی  | 

نجات زن سامری

                          

Scripture Power!وقتی خداوند ما، عيسی مسيح، فهميد كه فريسی‌ها شنيده‌اند او بيشتر از يحيی مردم را غسل‌تعميد می‌دهد و شاگرد پيدا می‌كند، از يهوديه به جليل بازگشت. (درواقع، شاگردان عيسی مردم را غسل می‌دادند، نه خود او.) برای رفتن به جليل، لازم بود عيسی از «سامره» بگذرد. سر راه، نزديک دهكده‌ی «سوخار» به «چاه  يعقوب» رسيد. اين چاه در زمينی است كه يعقوب به پسر خود يوسف داده بود. عيسی از رنج سفر، خسته و از گرمای آفتاب، تشنه، كنار چاه نشست. ظهر بود و شاگردانِ او برای خريد خوراک به ده رفته بودند.

در همين وقت، يكی از زنان سامری سر چاه آمد تا آب بكشد. عيسی از او آب خواست. زن تعجب كرد كه يک  يهودی از او آب می‌خواهد، زيرا يهوديان با تنفری كه از سامريها داشتند، با آنان حتی سخن نمی‌گفتند، چه  رسد به اينكه چيزی از آنان بخواهند؛ و زن اين مطلب را به عيسی گوشزد كرد.
[ر. ک. به عزرا ۴: ۳-۶]

عيسی جواب داد: «اگر می‌دانستی كه خدا چه هديه‌ی عالی می‌خواهد به تو بدهد، و اگر می‌دانستی كه من  كيستم، آنگاه از من آبِ حيات می‌خواستی [ر. ک. به تورات: ارمیا ۲: ۱۳].»
  
زن گفت: «تو كه  دَلوْ و طناب نداری، و چاه هم كه عميق است؛ پس، اين آب حيات را از كجا می‌آوری؟ مگر تو از جد ما يعقوب، بزرگتری؟! چگونه می‌توانی آبی بهتر از اين به ما بدهی، آبی كه يعقوب و پسران و گله‌ی او از آن می‌نوشيدند؟»
 
عيسی جواب داد: «مردم با نوشيدن اين آب، باز هم تشنه می‌شوند. ولی، كسی كه از آبی كه من می‌دهم  بنوشد، ابداً تشنه نخواهد شد، بلكه آن آب در وجودش تبديل به چشمه‌ای جوشان خواهد شد و او را به  زندگی جاويد خواهد رساند.»

زن گفت: «آقا، خواهش می‌كنم قدری از آن آب به من بدهيد تا ديگر تشنه نشوم و مجبور نباشم هر روز اين  راه را بيايم و برگردم.»
  
ولی، عيسی فرمود: «برو شوهرت را بياور.» زن جواب داد: «شوهر ندارم.»

عيسی فرمود: «راست  گفتی. تابه‌حال، پنج‌بار شوهر كرده‌ای، و اين مردی كه اكنون با او زندگی می‌كنی، شوهر تو نيست. عين حقيقت را گفتی!»

زن كه مات و مبهوت مانده بود، گفت: «آقا، آيا شما پيامبريد!» و بلافاصله، موضوع گفتگو را عوض كرد و گفت: «چرا شما يهوديها اينقدر اصرار داريد كه فقط  اورشليم را محل پرستش خدا بدانيد، درصورتی كه ما سامری‌ها، مثل اجدادمان [ر. ک. به پیدایش ۳۳: ۲۰]، اين كوه را محلِ عبادت مي دانيم؟»
[ر. ک. به تثنیه ۱۱: ۲۹، و یوشع ۸: ۳۳]
 
عيسی جواب داد: «ای زن، حرفم را باور كن. زمانی می‌رسد كه برای پرستشِ «پدر»، نه به اين كوه رو خواهيم آورد و نه به اورشليم [ر. ک. به تورات: ملاکی ۱: ۱۱]. شما سامری‌ها درباره‌ی كسی كه می‌پرستيد، چيزی نمی‌دانيد [ر. ک. به دوم‌پادشاهان ۱۷: ۲۸-۴۱]، اما ما يهودی‌ها او را می‌شناسيم، زيرا: "نجات به‌وسيله‌ی يهود به اين دنيا می‌رسد. [ر. ک. به تورات: تثنیه ۱۸: ۱۵-۱۸، و اشعیا ۲: ۳]" اما زمانی می‌آيد، و در واقع همين  الان است، كه پرستندگان واقعی، «پدر» را به روح و راستی پرستش خواهند كرد. «پدر» طالب چنين  پرستندگانی هست. زيرا: "خدا روح است، و هركه بخواهد او را بپرستد، بايد به روح و راستی بپرستد." [ر. ک. به فیلیپیان ۳: ۳]»
 
زن گفت: «من می‌دانم كه مسيح به‌زودی می‌آيد [ر. ک. به تورات: دانیال ۹: ۲۵]. شما يهودی‌ها هم اين را قبول داريد و وقتی او بيايد، همه‌ی  مسائل را برای ما روشن خواهد كرد.» عيسی فرمود: «من همان مسيح هستم!»

در همين وقت، شاگردان عيسی از راه رسيدند، و وقتی ديدند او با يک زن گفتگو می‌كند، تعجب كردند، ولی  هيچ‌يک از ايشان، جرأت نكرد بپرسد که چرا با او صحبت می‌كند.

آنگاه، زن كوزه‌ی خود را همانجا كنار چاه گذاشت، و به ده بازگشت و به مردم گفت: «بياييد، مردی را ببينيد كه هر چه تابه‌حال كرده بودم، به من بازگفت.  فكر نمي كنيد، او همان مسيح باشد؟» پس، مردم از ده بيرون ريختند، تا عيسی را ببينند.

در اين ميان، شاگردان اصرار می‌كردند كه عيسی چيزی بخورد. ولی، عيسی به ايشان گفت: «من خوراكی  دارم كه شما از آن خبر نداريد.» شاگردان از يكديگر پرسيدند: «مگر كسی برای او خوراک آورده است؟»
عيسی فرمود: «خوراک من اين است كه: "خواستِ خدا را به‌جا آورم و كاری را كه به‌عهده‌ی من گذاشته  است انجام دهم." 

آيا فكر می‌كنيد، وقت برداشتِ محصول چهار ماه ديگر، در آخر تابستان است؟ نگاهی به اطرافتان بيندازيد تا ببينيد كه مزرعه‌های وسيعی از جانهای مردم براي درو آماده است. دروگران مزد خوبی می‌گيرند تا اين  محصول را در انبارهای آسمانی ذخيره كنند. چه بركتِ عظيمی نصيب كارنده و دروكننده می‌شود! اين  مَثَل، اينجا هم صدق مي كند كه: "ديـگران كاشتند، و ما درو كرديم." من شما را می‌فرستم تا محصولی را درو كنيد كه زحمتِ كاشتنش را ديگران كشيده‌اند. زحمت را ديگران كشيده‌اند و محصول را شما جمع می‌كنيد!»

آن زن به هر كه در آن ده می‌رسيد، سخنان عيسی را بازگو می‌كرد و می‌گفت: «اين شخص هرچه در عمرم  كرده بودم، به من بازگفت!» از اين جهت، بسياری از سامری‌ها به عيسی ايمان آوردند. وقتی، آنان بر سر چاه آب نزد عيسی آمدند، خواهش كردند كه به ده ايشان برود. عيسی نيز رفت، و دو روز با ايشان ماند. در همين دو روز، بسياری به پيغام او گوش دادند و به او ايمان آوردند.    

آنگاه به آن زن گفتند: «ما ديگر فقط  به‌خاطر سخنانِ تو به او ايمان نمی‌آوريم، زيرا خودمان پيغام او را شنيده‌ايم و ايمان داريم كه: "او نجات‌دهنده‌ی جهان است."»

(انجیل عیسی مسیح، یوحنا، باب ۴، آیه ۴۲-۱)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 9:52  توسط یک مسیحی  | 

عيسی و يحيی

Scripture Power!پس از آن، عيسی با شاگردان خود از اورشليم بيرون رفت. اما، مدتی در ايالت يهوديه بسر برد، و مردم را غسل‌تعميد مي داد. يحيی در اين هنگام نزديک ساليم، در محلی به اسم عينون، مردم را غسل‌تعميد می‌داد، چون در آنجا آب زياد بود، و مردم برای تعميد نزد وی می‌آمدند. اين قبل از زندانی شدن يحيی بود.

روزی، يک يهودی با شاگردان يحيی بر سر طهارت به بحث پرداخت [ر. ک. به یوحنا ۲: ۶]. شاگردان يحيی نزد او آمدند و گفتند: «استاد، آن شخصی كه آن طرف رود اردن بود و گفتی كه مسيح است، اكنون او نيز مردم را غسل‌تعميد می‌دهد وهمه نزد او می‌روند، درصورتی كه بايد پيش ما بيايند.» 

cross-heart-m3.gif (3380 bytes)

يحيی جواب داد: «كار هركس را خدا از آسمان تعيين می‌كند [ر. ک. به عبرانیان ۵: ۴،
خروج ۲۸: ۱، و اول‌تواریخ ۲۳: ۱۳]. كار من اين است كه راه را برای مسيح باز كنم، تا مردم همه نزد او بروند [ر. ک. به تورات: اشعیا ۴۰: ۳، و ملاکی ۳: ۱]. شما خود شاهديد كه من  صريحاً گفتم كه مسيح نيستم، بلكه آمده‌ام تا راه را برای او باز كنم. در يک عروسی، عروس پيش داماد می‌رود و دوستِ داماد در شادی او شريک می‌شود. "من نيز دوست دامادم و از خوشی داماد خوشحالم."  او بايد روز به روز بزرگتر شود و من كوچكتر.
[ر. ک. به متی ۹: ۱۵ و ۲۵: ۱، فیلیپیان ۲: ۲، اول‌یوحنا ۱: ۴، و دوم‌یوحنا ۱۲.] 

او از آسمان  آمده [ر. ک. به تورات: تثنیه ۳۰: ۱۱-۱۲، و امثال ۳۰: ۴]، و مقامش از همه بالاتر است. 
[ر. ک. به تورات: دانیال ۷: ۱۳، همچنین به انجیل: متی ۲۸: ۱۸، افسسیان ۱: ۲۰-۲۲،
فیلیپیان ۲: ۹، کولسیان ۲: ۱۰...] 

من از اين زمين هستم، و فقط  امور زمينی را درک می‌كنم. او آنچه را كه ديده و شنيده است می‌گويد، ولی  عده‌ی كمی سخنان او را باور می‌كنند. كسانی كه به او ايمان می‌آورند، پی می‌برند كه خدا سرچشمه‌ی راستی است، چون اين شخص كه از طرف خداست، كلام خدا را می‌گويد، زيرا روحِ خداوند به‌فراوانی در اوست [ر. ک. به تورات: اشعیا ۴۲: ۱-۴]. پدر آسمانی ما خدا، او را دوست دارد، چون: او فرزند خداست، و خدا همه چيز را در اختيار او قرار داده است. خدا كسانی را كه به فرزند او ايمان آورند، نجات می‌دهد و زندگی جاويد نصيبشان می‌سازد. ولی، كسانی كه به او ايمان  نياورند و از او اطاعت نكنند، هرگز به‌حضور خدا راه نخواهند يافت، بلكه گرفتار خشم او خواهند شد.»

(انجیل عیسی مسیح، یوحنا، باب۳، آیات۲۲-۳۶)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 8:6  توسط یک مسیحی  | 

تولد تازه

   

Holy Family of Nazareth - Jesus, Mary and Joseph

Scripture Power!يک شب، يكی از روحانيون بزرگ يهود، برای گفت و شنود، نزد عيسی آمد. نام او نيقوديموس و از فرقه‌ی فريسی‌ها بود.
نيقوديموس به عيسی گفت: «استاد، ما روحانيون اين  شهر، همه می‌دانيم كه شما از طرف خدا برای هدايت ما آمده‌ايد. معجزات شما نشان می‌دهد كه خدا با شماست.»

عيسی جواب داد: «اگر تولد تازه پيدا نكنی، هرگز نمی‌توانی  ملكوت خدا را ببينی. اين كه می‌گويم، عين حقيقت است [ر. ک. به اول‌پطرس ۱: ۲۳].»
نيقوديموس با تعجب گفت: «منظورتان از تولد تازه چيست؟! چگونه امكان دارد پيرمردی مثل من، به شكم مادرش بازگردد، و دوباره متولد شود؟!»

عيسی جواب داد: «آنچه می‌گويم عين حقيقت است. تا كسی از آب و روح تولد نيابد، نمی‌تواند وارد ملكوت  خدا شود [تورات، حزقیال ۳۶: ۲۵-۲۷]. زندگی جسمانی را انسان توليد می‌كند، ولی زندگی روحانی را روح خدا از بالا می‌بخشد [اول‌قرنتیان ۱۵: ۵۰]. پس، تعجب نكن كه گفتم: "بايد تولد تازه پيدا كنی." 

درست همانگونه كه صدای باد را می‌شنوی، ولی نمی‌توانی بگويی از كجا می‌آيد و به كجا می‌رود، در مورد تولد تازه نيز انسان نمی‌تواند پی ببرد كه روح خدا آن را چگونه عطا می‌كند
[تورات، جامعه ۱۱: ۵، و حزقیال ۳۷: ۹].»

 نيقوديموس پرسيد: «منظورتان چيست؟ من سخنان شما را بدرستی درک نمی‌كنم.»
عيسی جواب داد: «نيقوديموس، تو از علمای دينی اسرائيل هستی؛ چگونه اين چيزها را درک نمی‌كنی؟ به‌راستی: "ما از آنچه می‌دانیم سخن می‌گوییم و بر آنچه دیده‌ایم شهادت می‌دهیم، اما شما شهادتمان را نمی‌پذیرید." پس، اگر از امور آسمان با تو صحبت كنم، چگونه باور خواهی كرد؟
[به جمع و مفرد شدن ضمیرها دقت کنید، اشاره به تثلیث!]      

چون، فقط  من كه مسيح هستم، از آسمان به اين جهان آمده‌ام، و باز هم به آسمان باز می‌گردم
[ر. ک. به تورات، تثنیه ۳۰: ۱۱-۱۲، و امثال ۳۰: ۴]. همانگونه كه موسی در بيابان، مجسمه‌ی مار مفرغی را بر چوبی آويزان كرد، تا مردم به آن نگاه كنند و از مرگ نجات يابند، من نيز بايد بر صليب آويخته شوم، تا مردم به من ايمان آورده، از گناه نجات پيدا كنند، و زندگی  جاويد بيابند
[تورات، اعداد ۲۱: ۶-۱۰]. 

زيرا، خدا به‌قدری مردم جهان را دوست دارد كه "يگانه فرزند" خود را فرستاده است، تا هركه به او ايمان  آورد، هلاک نشود، بلكه زندگی جاويد بيابد. خدا فرزند خود را فرستاده است، نه برای اينكه مردم را محكوم  كند، بلكه به‌وسيله‌ی او نجاتشان دهد [مرقس ۱۶: ۱۶].
[همچنین، ر. ک. به رومیان ۵: ۸، افسسیان ۲: ۴، دوم‌تسالونیکیان ۲: ۱۶، اول‌یوحنا ۴: ۱۰، و مکاشفه ۱: ۵]

كسانی كه به او ايمان بياورند، هيچ نوع محكوميت و هلاكتی در انتظارشان نيست؛ ولی، كسانی كه به او ايمان نياورند، از هم‌اكنون محكومند، چون: "به يگانه فرزند خدا ايمان نياورده‌اند." محكوميت بی‌ايمانان به  اين دليل است كه: "نور از آسمان به اين جهان آمد، ولی مردم تاريكی را بيشتر از نور دوست داشتند، چون  اعمال و رفتارشان بد است." مردم از نور آسمانی نفرت دارند، چون: می‌خواهند، در تاريكی، گناه ورزند؛ پس، به نور نزديک نمی‌شوند، مبادا كارهای گناه‌آلودشان ديده شود، و به‌سزای اعمالشان برسند. ولی، درستكاران با شادی به‌سوی نور می‌آيند، تا همه ببينند كه آنچه می‌كنند، پسنديده‌ی خداست [افسسیان ۵: ۱۱].»

(انجیل عیسی مسیح، یوحنا، باب ۳، آیات ۱-۲۱)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 7:24  توسط یک مسیحی  | 

ای خداوند

 

ای خداوند، بر من توجه فرما و بر من رحم نما٫ زیرا تنها و درمانده‌ام.

(کتاب‌مقدس، مزامیر، باب ۲۵، آیه ۱۶)

در حمایت از اعلان سازمان هلال احمر به کمک نیازمندان به خون بشتابیم.  با سرد شدن هوا مردم از رفتن به مراکز خون اجتناب می کنند. به یاری بیماران وهموطنان نیازمند به خون بشتابیم. اگر از سلامتی برخوردارهستیم بیماران را فراموش نکنیم. در نام عیسی مسیح، برای این مشکل دعا کنیم،تا او بیماران را شفا دهد در نام قدوسش.

آمین، که با همیاری ما بیماران به آغوش خانواده‌هایشان بازگردند.

آمین، که در نام عیسی مسیح محقق شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 14:31  توسط یک مسیحی 

عيسی در خانه خدا

     

Scripture Power!سپس عيسی با مادر، برادران و شاگردان خود برای چند روز به شهر كفرناحوم رفت. عيد پِِسَح كه يكي از اعياد بزرگ يهود بود، نزديک می‌شـد. پس عيسـی به شهر اورشـليم رفـت. آنجا، در خانه‌ی خدا، مردم را ديد كه برای انجام مراسم قربانی، به خريد و فروش گاو، گوسفند و كبوتر مشغولند. صرّافان پولها را روی  ميزها چيده بودند و با مشتری‌ها مبادله می‌كردند.

عيسی با طناب، شلاقی ساخت و همه را از آنجا بيرون كرد. او گاوان و گوسفندان را بيرون راند و سكه‌های  صرافان را بر زمين ريخت و ميزها را واژگون كرد. سپس به سراغ كبوترفروشان رفت و دستور داده، و گفت: «اينها را از اينجا بيرون  ببريد، و خانه‌ی پدر مرا به بازار تبديل نكنيد.»

آنگاه شاگردان عيسی به ياد اين پيشگويی كتاب آسمانی افتادند كه می‌گويد: «اشتياقی كه برای خانه‌ی خدا دارم، مثل آتش، در من زبانه می‌كشد. [مزامیر ۶۹: ۹]»

سران قوم يهود، از عيسی پرسيدند: «تو به چه حق اين كارها را می‌كنی؟ اگر از طرف خدا آمده‌ای، با معجزه‌ای آن را به ما ثابت نما!» عيسی جواب داد: «بسيار خوب، معجزه‌ای كه برای شما می‌كنم اين است: "اين خانه‌ی خدا را خراب كنيد تا من در عرض سه روز آن را دوباره بسازم!"» گفتند: «چه می‌گويی؟ چهل و شش سال طول كشيد تا اين خانه را ساختند. تو می‌خواهی سه روزه آن را بسازی؟» ولی منظور عيسی از «خانه‌ی خدا» بدن خودش بود. پس هنگامی که از مردگان برخاست، شاگردانش این گفته‌ی او را به‌یاد آورده، به کتب‌مقدّس و سخنان او ایمان آوردند.

بخاطر معجزات او در روزهای عيد، بسياری در اورشليم به او ايمان آوردند. ولی، عيسی به آنها اعتماد نكرد، چون از قلب مردم آگاه  بود، و لازم نبود كسی به او بگويد كه مردم چقدر زود تغيير عقيده می‌دهند، چون او انسان را خوب می‌شناخت [رجوع کنید به یوحنا ۱: ۱ و ۱۴].

(انجیلِ عیسی مسیح، یوحنا، باب ۲، آیات۱۲-۲۵)

            
               
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 6:54  توسط یک مسیحی  | 

معجزه در عروسی

Scripture Power!دو روز بعد، مادر عيسی، در يک جشن عروسی در دهكده‌ی «قانا» در جليل، مهمان بود. عيسی و شاگردان او نيز به عروسی دعوت شده بودند. هنگام جشن، شراب تمام شد. مادر عيسی، با نگرانی،  نزد او آمد و گفت: «شرابشان تمام شده است.»

عيسی فرمود: «ای بانو، از من چه می‌خواهی؟ هنوز وقت آن نيست كه معجزه‌ای انجام دهم.»
با اين حال، مادر عيسی به خدمتكاران گفت: «هر دستوری به شما می‌دهد، اطاعت كنيد.»

در آنجا شش  خمره‌ی سنگی بود كه فقط  در مراسم مذهبی از آن استفاده می‌شد، و گنجايش هركدام حدود ۱۰۰ ليتر بود.
عيسی به خدمتكاران فرمود: «اين خمره‌ها را پر از آب كنيد.» وقتي پركردند، فرمود: «حالا كمی از آن را برداريد و نزد گرداننده‌ی مجلس ببريد!»

وقتی گرداننده‌ی مجلس آن آب را كه شراب شده بود چشيد، داماد را صدا زد و گفت: «چه شراب خوبی! مثل  اينكه شما با ديگران خيلی فرق داريد، چون معمولاً در جشنها، اول با شرابِ خوب از مهمانها پذيرايی می‌كنند و بعد كه همه سرشان گرم شد، شراب ارزانتر را می‌آورند. ولی، شما شراب خوب را برای آخر نگه داشته‌ايد.» 

او نمی‌دانست كه شراب از كجا آمده است، ولی خدمتكاران می‌دانستند. اين معجزه‌ی عيسی در دهكده‌ی قانای جليل، اولين نشانه‌ی قدرت دگرگون‌كننده‌ی او بود، و شاگردان ايمان آوردند كه او به‌راستی همان مسيح است.

(انجیل عیسی مسیح، یوحنا، باب ۲، آیات ۱-۱۱)

                     The Ascension .jpg                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 6:50  توسط یک مسیحی  | 

نخستین شاگردان عیسی

Scripture Power!فردای آن روز، وقتی یحیی با دو نفر از شاگردان خود ایستاده بود، عیسی را دید که از آنجا می گذرد. یحیی با اشتیاق به او نگاه کرد و گفت: «ببنید! این همان بره‌ای است که خدا فرستاده است.» آنگاه، دو شاگرد یحیی برگشتند، و به‌دنبال عیسی رفتند. عیسی که دید دو نفر دنبال او می آیند، برگشت و از ایشان پرسید: «چه می‌خواهید؟» جواب دادند: «آقا، کجا اقامت دارید؟» فرمود:«بیایید وببنید.»

پس، همراه عیسی رفتند و از ساعت چهار بعد از ظهر تا غروب، نزد او ماندند (یکی از آن دو، "اندریاس" برادر "شمعمون پطرس" بود).

اندریاس رفت و برادر خود را یافته، به او گفت: «شمعون، ما مسیح را پیدا کرده‌ایم!» و او را آورد تا عیسی را ببیند. عیسی چند لحظه به او نگاه کرد، و فرمود: «تو شمعون، پسر یونا، هستی. ولی، از این پس، پطرس (یعنی "صخره") نامیده خواهی شد!»

روز بعد، عیسی تصمیم گرفت به ایالت جلیل برود. در راه «فلیپ» را دید، و به او گفت: «همراه من بیا.» (فلیپ نیز اهل بیت صیدا و همشهری اندریاس و پطرس بود.)

فلیپ رفت و نتنائیل را پیدا کرد، و به او گفت: «نتنائیل، ما مسیح را یافته‌ایم، همان کسی که موسی و پیغمبران خدا درباره‌اش خبر داده‌اند. اسم او عیسی است، پسر یوسف و اهل ناصره.»

نتنائیل با تعجب پرسید: «گفتی اهل ناصره؟! مگر ممکن است از ناصره هم  چیز خوبی بیرون آید؟»
فلیپ گفت: «خودت بیا، و ا و را ببین.»

وقتی نزدیک می‌شدند، عیسی فرمود: «ببنید: این شخص که می‌آید، یک مرد شریف و یک اسرائیلی واقعی است.»

نتنائیل پرسید: «از کجا می دانی من که هستم؟!» عیسی فرمود: «قبل از آنکه فلیپ تو را پیدا کند، من زیر درخت انجیر، تو را می‌دیدم.» نتنائیل حیرت‌زده، گفت: «آقا، شما فرزند خدا هستید، شما پادشاه اسرائیل می‌باشید!»

عیسی از او پرسید: «چون فقط  گفتم تو را زیر درخت انجیر دیدم، به من ایمان آوردی؟ بعد از این، چیزهای بزرگتر خواهی دید. آسمان را خواهی دید که باز شده و فرشتگان خدا نزد من می‌آیند و به آسمان باز می‌گردند.»

(انجیلِ عیسی مسیح، یوحنا، باب ۱، آیات ۳۵-۵۱)           

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 6:37  توسط یک مسیحی  | 

شهادت یحیی

Scripture Power!روزی، سران قوم یهود، از شهر اورشلیم، چند تن از کاهنان را نزد یحیی فرستادند تا بدانند آیا او ادعا می‌کند که مسیح است یا نه. یحیی، روشن و بی‌پرده، اظهار داشت: «نه، من مسیح نیستم.» پرسیدند: «خوب، پس که هستید؟ الیاس پیغمبرید؟» جواب داد: «نه.»

پرسیدند: «آیا شما آن پیغمبر نیستید که ما چشم براهش می باشیم؟» بازهم جواب داد: «نه.»

گفتند: «پس، به ما بگویید که هستید تا بتوانیم برای سران قوم، که ما را به اینجا فرستاده‌اند، جوابی ببریم.»  یحیی گفت: «چنانکه اشعیای نبی پیشگویی کرده، من صدای ندا کننده‌ای هستم که در بیابان فریاد می زند: "ای مردم٫ خود را برای آمدن خداوند، آماده سازید." [اشعیا ۴۰: ۳]»

سپس، افرادی که از طرف فرقه‌ی فریسی‌ها آمده بودند، از اوپرسیدند: «خوب، اگر شما نه مسیح هستید، نه الیاس و نه آن پیغمبر، پس چه حق دارید که مردم را غسل‌تعمید دهید؟!»

یحیی گفت: «من مردم را فقط با آب غسل می دهم، ولی همین جا درمیان جمعیت، کسی هست که شما او را نمی‌شناسید. او به‌زودی خدمت خود را در بین شما آغاز می‌کند. مقام او به‌قدری بزرگ است که من حتی شایسته نیستم کفشهای اورا پیش پایش بگذارم.»

این گفت گو، در بیت‌عنیا روی داد. بیت‌عنیا دهی است، در آن طرف رود اردن، و جایی است که یحیی، مردم را غسل‌تعمید می‌داد. [همان‌ رودی که موسی و بنی‌اسرائیل هم از آب آن گذشتند.] 

روز بعد، یحیی عیسی را دید که بسوی او می‌آید. پس، به مردم گفت: «نگاه کنید! این همان بره‌ای است که خدا فرستاده تا برای آمرزش گناهان تمام مردم قربانی شود [اشعیا ۵۲: ۱۳-۱۵، 
۵۳: ۱-۱۲]
. این همان کسی است که گفتم: "بعد از من، می‌آید، ولی مقامش از من بالاتر است،" چون قبل از من، وجود داشته است [بر اساس بشارتِ تورات، مسیح از ازل بوده است: میکا ۵: ۲]. من نیز او را نمی‌شناختم. ولی، برای این آمدم که مردم را با آب، غسل دهم تا به این وسیله، او را به قوم اسرائیل معرفی کنم.»

سپس گفت: «من روحِ خدا را دیدم که به‌شکل کبوتری از آسمان آمد، و بر عیسی قرار گرفت. همانطور که گفتم، من نیز اورا نمی‌شناختم، ولی وقتی خدا مرا فرستاد تا مردم را غسل‌تعمید دهم، در همان وقت به من فرمود: "هر گاه دیدی روح خدا از آسمان آمد، و بر کسی قرار گرفت، بدان که او همان است که منتظرش هستید: اوست که مردم را با روح‌القدس تعمید خواهد داد." چون من با چشم خود این را دیده‌ام، شهادت می‌دهم که او است فرزند خدا.»

(انجیل عیسی مسیح، یوحنا، باب ۱، آیات ۱۹-۳۴)

                                   


فریسی ها: فرقه‌ی تندرو وسوداگری بودند.
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 9:7  توسط یک مسیحی  | 

عیسی مسیح کیست و چه کرد؟ (مسیح به دنیای ما آمد.)

              

Scripture Power!مردم اغلب می پرسند: "عیسی کیست؟ چرا او را فرزند خدا گویند؟" یوحنا، این شاگرد عیسی که سراسر وجودش با محبت خدا آمیخته بود، شخصیت واقعی عیسی را در این انجیل نمایان می سازد. او که بیش از دیگران با عیسی بوده، بدون شک بیش از هر کسی شایسته است تا استاد خود راتوصیف نماید. در این انجیل، یوحنا آن پیوستگی را که عیسی با خدا دارد با زبانی شیوا وعرفانی شرح می‌دهد. 

             

مسیح به دنیای ما آمد...

Scripture Power!در ازل، پیش از آنکه چیزی پدید آید، "کلمه" وجود داشت، و نزد خدا بود. او همواره زنده بوده، وجود او خداست. هر چه هست، به‌وسیله‌ی او آفریده شده، وچیزی نیست که آن را نیافریده باشد. زندگی جاوید در اوست، و این زندگی، به تمام مردم، نور می‌بخشد. او همان نوری است که در تاریکی می‌درخشد، و تاریکی هرگز نمی‌تواند آن را خاموش کند. خدا یحیای پیغمبر را فرستاد، تا این «نور» را به مردم معرفی کند، و مردم به او ایمان آورند. یحیی خود آن نور نبود، بلکه او فقط شاهدی بود تا نور را به مردم معرفی کند [اشعیا ۴۰: ۳]. اما بعد، آن نور واقعی آمد تا: "به‌هرکس که به این  دنیا می‌آید، بتابد."

گرچه جهان را او آفریده بود، اما زمانی که به این جهان آمد، کسی او را نشناخت. حتی در سرزمین خود و در میان قوم خود، یعنی یهودیان، کسی او را نپذیرفت. فقط چند نفر به او ایمان آوردند. اما، او به تمام کسانی  که به او ایمان آوردند، این حق را داد که فرزندان خدا گردند. بلی، فقط  کافی بود به او ایمان آورند تا نجات یابند. این اشخاص تولدی نو یافتند، نه همچون تولدهای معمولی که نتیجه‌ی امیال وخواسته‌های آدمی است، بلکه: "این تولد را خدا به ایشان عطا فرمود."

«کلمه‌ی خدا» انسان شد، و بر روی این زمین و در بین ما زندگی کرد. او لبریز از محبت وبخشش و راستی بود. ما بزرگی و شکوه او را به چشم خود دیدیم، بزرگی و شکوه فرزند بی‌نظیر پدر آسمانی ما، خدا.

یحیی او را به مردم معرفی کرد و گفت: «این همان کسی است که به شما گفتم بعد از من می آید. مقامش بالاتر است، زیرا پیش از آنکه من باشم، او وجود داشت [عهدقدیم، میکا ۵: ۲].» لطف بی پایان او به همه‌ی ما رسید، و برکت در برکت نصیب ما شد. خدا شریعت را توسط موسی به مردم داد، اما راستی و محبت را به‌وسیله‌ی عیسی مسیح عطا فرمود [تورات، ارمیا ۳۱: ۳۱-۳۴]. کسی هرگز خدا راندیده است، اما عیسی، فرزند یگانه‌ی خدا او را دیده است، زیرا: "همواره همراه پدر خود، خدا، می‌باشد." او هر آنچه را که ما باید درباره‌ی خدا بدانیم، به ما گفته است [تورات، تثنیه
۱۸: ۱۵-۱۸].

(انجیل عیسی مسیح، یوحنا، باب ۱، آیات: ۱-۱۹)

             

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 10:0  توسط یک مسیحی  | 

تو پر جلالی

 

 

مسیح است نورم  

مسیح حیاتم

راه راستی هم نجاتم

هللویاه هللویا حیات عیسی  افزون درما

حیات عیسی افزون درما

بیایید فیضش را بسراییم

از دل جان سرود بخوانیم

هللویا هللویاه هللویاه

حیات عیسی افزون درما

اعلام نمیاییم فیض عیسی را  آن منجی و آن خداوند

تو پر جلالی توپادشاهی

جلالت می دهیم ای عیسی

هللویا هللویا هللویا حیات عیسی افزون درما ..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 19:36  توسط   | 

عشقی تازه ...

 

                                       

عشقی تازه                       انتقال مستقیم   

 

عشقی تازه د رقلبم ایجاد کن خداوند  ...

تا تو را دایما  در کنارم ببینم...

شوقی تازه...

وجدی جدید...

آواز تو...

حیاتی نو ...

روحی تازه ...

قلبی جدید ...

قوت تو...

خدمتی نو...

عشقی تازه د رقلبم ایجاد کن خداوند ...

تا تو را دایما د ر کنارم ببینم ...

نسلی  تازه...

سری  جدید...

از گنج  تو...

 رویایی  نو...

لمسی  تازه...

مهری  جدید...

از دست تو ...

عطایی  نو...

عشقی  تازه د رقلبم ایجاد کن خداوند ...

تا تو را دایما در قلبم ببینم...

...

 

                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 23:40  توسط یک مسیحی