هشتم ژوئن ۲۰۰۶
"درخواست من تنها برای آنها نیست، بلکه همچنین برای کسانی است که بواسطۀ پیام آنها به من ایمان خواهند آورد، تا همه یک باشند، همانگونه که تو ای پدر در من هستی و من در تو. چنان کن که آنها نیز در ما باشند، تا جهان ایمان آورد که تو مرا فرستادهای." یوحنا ۱۷: ۲۰ – ۲۲
زیباترین و معروفترین فرشهای جهان در ایران بافته میشود. صدها هزار گره کوچک از جنس پشم یا ابریشم با ظرافتِ تمام به هم بافته میشود و حاصل، طرح زیبا و منسجمی است که بیننده را به حیرت و تحسین وامیدارد. فرش نه تنها در منازل مورد استفاده است، بلکه زینتبخشِ منازل نیز هست و به هر خانهای لطف و صفا میبخشد.
امروز میخواهیم برای اتحاد در کلیسای رو به رشدِ ایران دعا کنیم، درست همان اتحادی که عیسی مسیح در فصل ۱۷ یوحنا برای آن دعا کرد. میخواهیم از خداوند بخواهیم که رهبران، خادمین و ایماندارانِ کلیسای ایران را با هم متحد و یکدل گرداند، تا بر روی هم کلیسایی زیبا، متحد و پویا را تشکیل دهند که باعث جلال خدا در ایران و گستراندنِ رایحۀ خوشِ محبت خدا در میان مردم ایران است.
- دعا کنید تا خداوند کلیسای ایران را با فروتنی و قدوسیتِ خود بپوشاند. دعا کنید تا کدورتها بخشوده شود، و هر نوع روحِ رقابت، گله و شکایت و انتقاد از کلیسا دور گردد.
-
دعا کنید تا اتحاد و یکدلیِ کامل بر کلیسای ایران حکمفرما شود، و کوششهای دشمن جهت ایجاد شکاف و دودستگی در کلیسا خنثی گردد. همچنین دعا کنید تا خادمینِ خداوند دوشادوش هم خداوند را خدمت کنند تا پدر جلال یابد.
-
دعا کنید تا کلیسا برغم جفا و دشمنیها، کماکان پویایی خود را حفظ کند. دعا کنید تا پیروان مسیح همگی نسبت به مردم ایران احساس محبت کنند، و با وجود خصومتها، با شور و حرارت مشتاقانه در پیِ آن باشند که پیام صلیب را با تک تک ایرانیان در میان بگذارند.
باز هم از اینکه برای ایران دعا میکنید متشکریم.
منبع سایت :http://www.prayerforiran.org
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 14:5  توسط یک مسیحی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 9:7  توسط یک مسیحی
|

امروز صبح از شما می خواهم اندکی درباره سکوت خدا در زندگی خود و جماعت هایمان تامل کنیم . اما پیش ازصحبت درباره سکوت ، مایلم همه چیز برای ما واضح باشد: من ایمان دارم که خدا در عیسی سخن می گوید، من ایمان دارم که او توسط روح خود با ما سخن می گوید، من ایمان دارم که کتاب مقدس کلام و سخن خدا است ، من ایمان دارم که خدا قوم را از طریق کلام خود راهنمایی می کند. ما به کلام گوش می دهیم و آن را می پذیریم ، ولی در عین حال باید پذیرفت که زمانهای مربوط به سکوت خدا نیز به همین اندازه دارای اهمیت هستند. ما این سکوتها را درکتاب مقدس ، در زندگی بنی اسرائیل و در زندگی خودمان مشاهده می کنیم . البته تفاوت بین سخن و سکوت مشابه تفاوت میان تاریکی و روشنایی نیست ، بلکه همانند فاصله های بین خطوطی هستند که رابطه ما را با خدا تنظیم می کنند. در زبان عبری کلمه "دور" که به معنی "کلمه یا سخن " است ، معنی "عمل و اقدام " را نیز دربر دارد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 14:19  توسط یک مسیحی
|
تقدیم به برادر عزیزم پویا
ای که تو از بهر دعا انتقال مستقیم

ای که تو از بهر دعا آمده ایی
در چنین جای مقدس این را یقیین دان
منجی ما مینگرد٫ میشنود از سرّ ما
گر بود از روی ایمان
چون که خود فرموده ما را ای محبان
با شما بستم ز رحمت عهد وپیمان
گر در عهد و وفا بمانی
حکم مرا بدانی نام مرا بخوانی
با قلب و وجدان میکنم هر مشکلی را حل وآسان
میرسانم هر دعا را نزد یزدان
طرز دعا را ابن خدا داده به ما
داده تا افتد قبول حی سبحان
هر که خدا را با دل وجان قلب زبان
خواند زودیابد زود جواب از فضل رحمان
پس بیا تا متحد گردیم و همراه
حاجت خود را بریم نزد سبب ساز
گوییم ای پدر روحانی حاجت ما را دانی
با طن ما را خوانی ای شاه شاهان
ما را رها از نفس وشیطان
کن عطا ما از احسا ن روح ایمان ...
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 17:52  توسط یک مسیحی
|
پــولُس با كشته شدن استيفان موافق بود. از آن روز به بعد، شكنجه و آزار ايمانداران كليساي اورشليم شروع شد. بطوري كه همه به يهوديه و سامره فرار كردند. فقط رسولان در اورشليم باقي ماندند.
ولي چند يهودي خداشناس جمع شدند و جنازه استيفان را به خاك سپردند. ايشان از اين پيش آمد بسيار اندوهگين بودند. اما پولس همه جا مي رفت و ايمانداران به مسيح را شكنجه مي داد. او وارد خانه هاي مردم مي شد و مردان و زنان را به زور بيرون مي كشيد و به زندان مي انداخت .
ولي ايمانداراني كه از اورشليم گريخته بودند به هر جا مي رفتند پيغام عيسي را به مردم مي رساندند. 5 فيليپ نيز به شهر سامره رفت و پيغام عيسي را در آنجا اعلام نمود. مردم ، بخاطر معجزات او، بدقت به سخنان او گوش مي دادند. ارواح ناپاك نيز با فريادهاي بلند از وجود ديوانگان بيرون مي آمدند، و افليج ها و لنگها شفا مي يافتند. از اين جهت ، آن شهر غرق در شادي شد!
درضمن در سامره مردي بود به نام شمعون كه سالهاي سال جادوگري مي كرد. او در اثر چشم بندي هايش بسيار با نفوذ و مغرور شده بود، تا جايي كه اهالي سامره اغلب از او بعنوان «مرد بزرگ » و «قدرت خدا» ياد مي كردند. اما وقتي مردم به پيغام فيليپ درباره ملكوت خدا و عيسي مسيح ايمان آوردند، هم مردان و هم زنان غسل تعميد گرفتند. سپس شمعون نيز ايمان آورده ، غسل تعميد گرفت . او از فيليپ جدا نمي شد و از معجزات او مات و مبهوت مي ماند.
وقتي رسولان در اورشليم شنيدند كه اهالي سامره پيغام خدا را قبول كرده اند، پطرس و يوحنا را به آنجا فرستادند. وقتي ايشان به سامره رسيدند، براي نوايمانان دعا كردند تا روح القدس را بيابند، زيرا ايشان فقط به نام عيساي خداوند تعميد گرفته بودند و هنوز روح القدس بر هيچيك از ايشان نازل نشده بود. پس پطرس و يوحنا دستهاي خود را بر سر اين نوايمانان گذاشتند و ايشان نيز روح القدس را يافتند.
وقتي شمعون ديد كه با قرار گرفتن دستهاي رسولان بر سر مردم ، روح القدس عطا مي شود، مبلغي پول نزد پطرس و يوحنا آورد تا اين قدرت را بخرد. او گفت : «به من نيز اين قدرت را بدهيد تا هر وقت دست بر سر كسي مي گذارم ، روح القدس ر ابيابد!»
اما پطرس جواب داد: «پولت با تو نابود باد! گمان مي كني هديه خدا را مي توان با پول خريد! تو از اين نعمت بي نصيب هستي ، چون دلت نزد خدا پاك نيست . از اين شرارت دست بردار و دعا كن تا شايد خدا اين افكار ناپاكت را ببخشد. زيرا مي بينم كه حسادت و گناه ، دلت را سياه كرده است !»
شمعون با التماس گفت : «براي من دعا كنيد تا بلايي بر سرم نيايد!»
پطرس و يوحنا آنچه خدا در زندگي آنان كرده بود، براي ايمانداران سامره تعريف كردند و كلام خداوند را به آنان تعليم دادند. آنگاه به اورشليم بازگشتند. سر راهشان به چند روستا نيز سر زدند و پيغام خدا را به اهالي آنجا نيز بشارت دادند.
پس از اين واقعه ، فرشته خداوند به فيليپ گفت : «برخيز و رو به جنوب به راهي برو كه از اورشليم به بيابان غزه مي رود.» پس فيليپ بطرف آن جاده براه افتاد. وقتي به آنجا رسيد به خزانه دار مملكت حبشه برخورد كه در دربار «كنداكه »، ملكه حبشه ، نفوذ و قدرت فراواني داشت . او براي زيارت خانه خدا به اورشليم رفته بود، و حالا با كالسكه به وطن خود باز مي گشت . درضمن كتاب اشعياي نبي را با صداي بلند مي خواند.
روح خدا به فيليپ گفت : «تندتر برو تا به كالسكه برسي .»
فيليپ جلو دويد و شنيد كه چه مي خواند. پس پرسيد: «آيا مي فهميد چه نوشته است ؟»
مرد حبشي جواب داد: «نه ، وقتي كسي نيست به من بياموزد، چگونه بفهمم ؟» پس ، از فيليپ خواهش كرد كه سوار كالسكه شود و كنار او بنشيند.
آن قسمتي كه از كتاب آسماني مي خواند، اين بود:
«همچنانكه گوسفند را بسوي كشتارگاه مي برند، او را نيز به كشتارگاه بردند. او مثل گوسفندي كه پشمهايش را مي چينند، لب به اعتراض نگشود. او فروتن بود؛ از اينرو هرگونه بي عدالتي در حق او روا داشتند. چه كسي مي تواند از نسل او سخن بگويد؟ زيرا حيات او از زمين برداشته شد.»
خزانه دار حبشي از فيليپ پرسيد: «آيا اشعيا اين چيزها را درباره خودش مي گفت يا درباره ديگري ؟» آنگاه فيليپ از آن نوشته آسماني شروع كرد و با استفاده از قسمت هاي ديگر كتاب آسماني ، پيام نجات بخش عيسي را به او رسانيد. همچنانكه كالسكه پيش مي رفت ، به يك بركه آب رسيدند. مرد حبشي گفت : «نگاه كن ! اين هم آب ! آيا امكان دارد حالا غسل تعميد بگيرم ؟»
فيليپ جواب داد: «اگر با تمام وجودت ايمان آورده اي ، امكان دارد.»
جواب داد: «من ايمان دارم كه عيسي مسيح ، فرزند خداست .»
پس كالسكه را نگاه داشتند و هر دو داخل آب رفتند و فيليپ او را تعميد داد. وقتي از آب بيرون آمدند، روح خداوند فيليپ را برداشت و برد و خزانه دار حبشي ديگر او را نديد، ولي راه خود را با خوشحالي پيش گرفت و رفت . اما فيليپ خود را در شهر اشدود يافت . پس هم در آنجا و هم در شهرهاي سر راه خود، پيغام خدا را به مردم رساند تا به شهر قيصريه رسيد.
اعمال رسولان باب ۸آیه۱-۴۰
+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 9:5  توسط یک مسیحی
|