
تا آورگان را هدایت کنم آب حیات به تشنگان رسانم
در تاریکی ها نیز درخشان باشم
صدایت را میشنوم مرا خوانی که بروم فرمان برم
مرا بفرست مرا ای خداوند مرا مرا
ای منجی عزیز من
لبیک ای خداوند مراهم بفرست
بهر آن پیش از غروب افتاب
یک روز رود خورشید زندگیم
سویت پراوز کنم رویت را ببینم
صدایت را میشنوم مرا خوانی که بروم فرمان برم
مرا بفرست مرا ای خداوند مرا مرا
ای منجی عزیز من
لبیک ای خداوند مراهم بفرست
تانیروی ظلمت درهم بشکنم
مرا با زهره ات یکسر بپوشان
چشمه ی کلامت از دلم جوشان
لبیک ای خداوند مراهم بفرست
صدایت را میشنوم مرا خوانی که بروم فرمان برم
مرا بفرست مرا ای خداوند مرا مرا
ای منجی عزیز من
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 12:39  توسط یک مسیحی
