گاهی احساس میکنیم صدای خدا را نمیشنویم ومدام به خدا می گوییم چرا ساکتی ؟
امروز صبح از شما می خواهم اندکی درباره سکوت خدا در زندگی خود و جماعت هایمان تامل کنیم . اما پیش ازصحبت درباره سکوت ، مایلم همه چیز برای ما واضح باشد: من ایمان دارم که خدا در عیسی سخن می گوید، من ایمان دارم که او توسط روح خود با ما سخن می گوید، من ایمان دارم که کتاب مقدس کلام و سخن خدا است ، من ایمان دارم که خدا قوم را از طریق کلام خود راهنمایی می کند. ما به کلام گوش می دهیم و آن را می پذیریم ، ولی در عین حال باید پذیرفت که زمانهای مربوط به سکوت خدا نیز به همین اندازه دارای اهمیت هستند. ما این سکوتها را درکتاب مقدس ، در زندگی بنی اسرائیل و در زندگی خودمان مشاهده می کنیم . البته تفاوت بین سخن و سکوت مشابه تفاوت میان تاریکی و روشنایی نیست ، بلکه همانند فاصله های بین خطوطی هستند که رابطه ما را با خدا تنظیم می کنند. در زبان عبری کلمه "دور" که به معنی "کلمه یا سخن " است ، معنی "عمل و اقدام " را نیز دربر دارد.
من به یاد شمعون پیر می افتم ، مردی که در صحن معبد این نوزاد هشت روزه را می بیند. او کودکی را می بیند که هنوز قادر به سخن نیست - هیچ می دانید کلمه فرانسوی "Enfant" از واژه لاتین "Infans" است که معنی آن "بی سخن " است ؟ - اما با این وجود او متوجه می شود که این بی سخن یا این بی کلمه همان کلمه خدا است . ما درباره زندگی این کودک ، این به اصطلاح بی سخن که کلمه خدا است چه می دانیم ؟ اگر بخواهیم محاسبه کنیم خواهیم دید که فقط درباره بیست ویک روز از زندگی او مطلع هستیم . با توجه به اینکه او سی و سه سال در این کره خاکی زندگی کرد،بیست و یک روز بسیار کم است . تازه درباره همین بیست و یک روز هم اطلاعات اندکی داریم . تنها استثناء می توانددرباره هشت روز آخر باشد که در این مورد هم اطلاعات ما بسیار کلی است . سکوتها چقدر بیشتر هستند در مقابل سخنها! اگر چه عیسی سخن می گفت ، اما اغلب با سکوت خود مردم را به پیش روی وامی داشت . سکوت را، چیزی نگفتن ، چیزی ننوشتن و چیزی بیان نکردن معنی کرده اند. به همین خاطر است که معمولا سکوت را مترادف عدم حضور دانسته اند. این نظر ژان پل سارتر بود. او می گفت :"خدا سکوت می کند پس وجود ندارد". زمانی که ما شهادت می دهیم معمولا با این سوال روبر رو می شویم : پس چرا خدا همچنان سکوت می کند؟ به نظر بهتر می آمد اگر خدا گاه گاهی یک کنفراس مطبوعاتی ترتیب می داد. در این صورت می گفت :"نظر من در رابطه با تحولات کزو وایرلند به این شکل است . نظر من در رابطه با مشکلات اقتصادی فلان منطقه از این قرار است ، الان به شما توضیح می دهم ." - توجه داشته باشید که خدا این کار را نمی کند، بلکه همیشه کسی پیدا می شود که بجای خدا این کار را بکند! - چرا در جهان این همه ظلم وجود دارد و چرا خدا همیشه سکوت می کند؟ زمانی که در مقابل این پرسشها قرار می گیریم ، می کوشیم از طریق استدلالات بشری خود از بروز تنش درونی در خودمان پرهیز کنیم .
اگر موضوع سکوت در کتاب مقدس را با نگاهی پرسش گرانه بررسی کنیم ، متوجه می شویم که در زبان عبری سه خانواده از کلمات درباره این کلمه وجود دارد. این سه خانواده تداعی کننده سه نوع سکوت هستند.زمانی که در برابرسکوتهای خدا دچار کشمکش درونی می شویم باید بین این سه سکوت تمایز قایل شویم :
1- خانواده اول به طور خاص به زمان قبل از ظهور مسیح مربوط می شود، این سکوت به مرگ مربوط است . پیش از آمدن عیسی ،مرگ به عنوان مکان سکوت معرفی می شود. سرزمین مردگان ، مکان سکوت است . در مزمور شش "sheol" همان مکان سکوت است . تصاویر زیادی ملاحظه می شود. فرود آمدن در عالم اموات به معنی فرود آمدن در یک مکان سکوت ، به عبارتی فرود آمدن در پوچی و نیستی . به بیان دیگر سخن از یک سکوت منفی است . انسان در طول تاریخ امکانات زیادی مهیا کرده است تا به خیال خود این سکوت غیر قابل تحمل را پر کند. از اعتقاد به تناسخ گرفته تا New|age (عصر جدید). او بدین وسیله می کوشد از مواجهه با این سکوت نگران کننده و پراضطراب پرهیزکند. شاید سخن از یک سکوت وجودی باشد! به هر صورت انسان سر و صداها و آیین های زیادی را اختراع کرد تا این سکوتها را پر کند. ما همین مساله را در مزمور بیست و دو ملاحظه می کنیم ، در عبارتی که فریاد مسیح مصلوب را اخبارکرد:"ای خدای من ، ای خدای من ، چرا مرا ترک کرده ای و از نجات من و سخنان فریادم دور هستی ؟"(مزمور 1:22". یعنی چرا سکوت می کنی ، ای خدای من ، من فریاد می کنم و تو جواب نمی دهی .
از نظر ما مسیحیان ، از زمانی که مسیح آمد، مرد و زنده شد، آن مکان دیگر مکان سکوت نیست بلکه کلمه خدا درآن ساکن است ، به عبارتی مسیح در آن ساکن است . مردن برای من به معنی فرود آمدن در یک سکوت نیست بلکه به معنی صعود به سوی کلمه خدا است . مردن یعنی ملاقات با مسیح ، به طوری که می توانیم بگوییم :"ما می دانیم به کجامی رویم ، ما به خانه پدر می رویم ، مکانی که کلمه خدا در آن ساکن است ." اگر این سکوت برای مردم عهد باستان اضطراب آور بود، از نظر یک مسیحی مشکل حل شده است . در فراسو دیگر نمی توان از سکوت صحبت کرد، زیراعیسی در آن مکان ساکن است و منتظر من است . امیدوارم که این مساله برای هر کدام از ما کاملا باز شده باشد.خداوند این سکوت را پر کرد.
ما درباره سکوتهای دیگری که به زندگی مسیحی ما مربوط می شوند سخن خواهیم گفت . درست است که سخن ازسکوت است ، ولی سکوت داریم تا سکوت . حال وارد مبحث کشمکش درونی می شویم .
2 - خانواده دوم کلمات به سکوتهای نبوتی و مهیاکننده مربوط می شود. این سکوت ها نویدبخش انفجاری اززندگی و مقدمه یک احیاء هستند. این سکوت ها به یک رودخانه زیرزمینی و مخفی که در دل بیابان پنهان است وگاه گاهی می جوشد و در واحه ای جاری می شود شباهت دارد. این سکوتها را شاید بتوان به سکوت یک رهبر ارکسترنیز تشبیه کرد. اگر برای دیدن یک ارکستر رفته باشید حتما متوجه شده اید که هر نوازنده ، چه روی سکو و چه در گودال آلت موسیقی خود را آزمایش می کنند، آنگاه در یک لحظه رهبر با چوب رهبری سه ضربه ملایم می زند. آن موقع چه اتفاقی می افتد؟ سکوت ارکستر و سالن را در بر می گیرد، نوعی سکوت مقدس برقرار می شود. این سکوتی که فضا راآکنده می کند یک سکوت مرگبار نیست بلکه سکوتی است که نویدبخش زندگی و حرکت است . گویی این سکوت می خواهد بگوید:"هم اکنون آنچه که به خاطرش آمده و پول خرج کرده ای شروع می شود، گوش خود را فرا دار و قلب و چشمهای خود را باز کن ، نمایش شروع می شود." و من در این سکوتی که حامل حیات است منتظر آن هستم که زندگی ظاهر شود. بله سخن از سکوتی است که نویدبخش حیات است ! اگر چه این سکوتها کمابیش طولانی هستندولی پیش از آن سکوتها سخن بود و همگام با این سکوتها نیز سخن است . خدا سخن می گوید، آنگاه سکوت همه جارا فرا می گیرد. شاید سکوت ایمان و توکل در میان باشد، این سکوت به من می گوید: منتظر بمان .
"خوب است که انسان امیدوار باشد و با سکوت انتظار نجات خداوند را بکشد."(مراثی ارمیا 26:3). از قرار معلوم این سکوت چهارصد سال به طول انجامید، بین ملاکی و متی ، بین وعده ظهور خدا و تحقق این وعده . و یک روز یوحنای تعمیددهنده در بیابان سه ضربه به آب زد و کلمه از راه رسید، یعنی انتظار چهارصد ساله به سر رسید.
سکوت عیسی در برابر داورانش ، سکوتی که بر سخن مقدم است و دنباله سخن نیز است . سکوت ابراهیم هم است . من ابراهیم را بسیار دوست دارم . او مردی است که خدا با وی سخن گفت ، مردی که به حرکت درآمد، مردی که با این سکوتها در زندگی خود روبررو شد، ابراهیم دوست خدا. او کسی است که جرات کرد به جهت یافتن خویش بیرون بیاید. او را سخنی به حرکت واداشت ، او بیرون آمد...تا با سکوتها روبرو شود. می دانید که ابراهیم به خاطر این سکوتها دچار مشکل شد. او کوشید این سکوتها را پر کند، زیرا هنوز دارای نگرشهایی بود که باید عوض می شدند، راه هنوز به پایان نرسیده بود. ابراهیم باید با کشمکش درونی خود روبررو می شد. ابراهیم به خیال خودش توانست این سکوتها را با اعمال انسانی خود پر کند. پاسخ های او به این سکوت پرسش گرانه و تحمل ناپذیر عبارت بودند از هاجر واسماعیل و مانند آن . بیست و پنج سال سکوت ! از نظر ابراهیم این مدت بسیار طولانی بود... او در صندلی خود بی صبرانه منتظر بود تا ارکستر شروع به نواختن بکند. با این وجود او پدر ایمانداران خوانده می شود، زیرا به نظر من ابراهیم در کوه موریا اشتباهات خود را جبران کرد (پیدایش 22).
داستان موریا فوق العاده است . سکوت موریا نیز شگرف است . ابراهیم می دانست که خدا به شکلی وعده زنده شدن پسرش را به او داده بود، ولی این را نیز می دانست که باید اطاعت و حرکت کند. در این روزهایی که او در راه موریا است - در رابطه با قلبهای حساس باید اشاره کرد که اسحاق دیگر بچه نیست بلکه حداقل سی سال دارد -پسرش ، خادمش ، الاغش و چوب قربانی در کنارش هستند. شاید به غیر از الاغ همه سوالاتی دارند. آنها همچنان به سوی موریا حرکت می کنند. ای پدر قربانی کجاست ؟ ما هم چوب داریم هم آتش ، اما از قربانی خبری نیست ؟ ابراهیم نیز با خودش درگیر بود. او همانند اشعیاء در قلب خود فریاد کرد که :ای کاش آسمانها را می شکافتی و پاره می کردی .اگر ابراهیم سخن تشویق آمیزی دریافت کرده بود، اگر پلاکاردهایی در راه نصب می شد تا مشوق او باشند این کشمکش ...در زندگی ابراهیم رخ نمی داد، کشمکشی که مربوط به سکوت خدا در زندگی او بود. با این وجود در خلال این کشمکش و در مواجهه با این سکوت غیر قابل تحمل و وحشتناک ، ولی توام با سخن است که ابراهیم ، ابراهیم دیگری شد. او زمانی که به بالای کوه رسید عوض شد. او دوست خدا شد.
ابراهیم دریافت که سکوت به معنی عدم حضور نیست ، او درک کرد که سکوت بدین معنی نیست که خدابی علاقه شده و از او دست کشیده است ، او فهمید که سکوت به معنی تنش و تبدیل زندگی است :"خوب است که انسان امیدوار باشد و با سکوت انتظار نجات خداوند را بکشد."(مراثی ارمیا 26:3). مزمور سی و هفت می گوید:"سکوت کن و به او امیدوار باش ".
سکوتی توام با سخنان ، سکوت سینا چنین سکوتی است . شما حتما متوجه شده اید که منظور من چیست .داستان سینا داستان بسیار آموزنده ای است . موسی بالای کوه می رود تا کلام را دریافت کند. قوم به خاطر این کلام بودکه به اینجا آمد. سخن از دو برادر است ، موسی و هارون . بنهوفر (Bonhoeffer) الهیدان معروف آلمانی می گوید که من این دو برادر هستم . این دو برادر نمونه ای از کشمکش ها و تنش های درونی من هستند.
در حالی که موسی به بالای کوه می رود تا کلام را دریافت کند، هارون در پایین به همراه قوم منتظر کلام است . چهل روز سکوت ، مدت طولانی ای است ، لااقل برای قومی که از مصر بیرون آمد. قومی که همواره مشغول کار و تولیدورقابت بود. فلسفه این قوم محدود به کار بود. او باید کار می کرد، کاری می کرد، این قوم نمی توانست دست روی دست بگذارد و اجازه دهد این کشمکش درونی تبدیلش کند. قوم احساس می کند که باید کاری بکند، پس چه کار می کند؟قوم یک گوساله طلایی می سازد. او در واقع تصویری را بازسازی می کند که در مصر دیده بود، یعنی تصویر گاو آپیس .قوم با چه چیزی گوساله طلایی خود را می سازد؟ آنها با جواهرات خود این کار را می کنند، ولی با کدام دسته ازجواهرات ؟آنها تنها با گوشواره های خود برای این کار استفاده می کنند. گویی می خواهند بگویند: گوش های خود راببندیم تا این سکوت را نشنویم و تصویری در جلوی خود بسازیم که پاسخی باشد بر کشمکشی که سکوت خدا بر ماتحمیل می کند. بدتر از آن این است که قوم مدعی آن هستند که این گوساله طلایی پاسخ خدا است . هارون پیشنهادمی کند که جشن بگیرند، آنها به عیش و نوش خود مشغول می شوند... و سرانجام موسی با لوح های شریعت از کوه پایین می آید - شما بقیه داستان را می دانید (خروج 32).
هر بار که منتظر کلام موعود خدا نیستم ، هر بار که منتظر کلامی از اعلی نیستم ، هر بار که تسلیم فشارهای آنی ولحظه ای می شوم و پاسخ به نیازهای لحظه ای را به مسائل اساسی ترجیح می دهم ، هر بار به تصاویری که در خود دارم ،اگر چه کتاب مقدسی و مسیحی باشند، اعتماد می کنم و منتظر نجات خدا نمی شوم و برای کلام خدا انتظار نمی کشم ،ممکن است یک گوساله طلایی برای خود درست کنم . از آنجا که ما کتاب مقدس را می شناسیم و حتی کتاب هایی هم وجود دارند که برای هر مشکلی آیه ارایه می دهند، برای سکوت جایی قائل نمی شویم .
من ممکن است برای پر کردن این سکوت پاسخ های شخصی خود را داشته باشم ، پاسخهایی که از قلب و مغزم ناشی می شوند. در اینجا می خواهم توجه شما را به وسوسه بزرگی که همه ما در معرض آن قرار داریم ، جلب کنم ، ماوسوسه می شویم سکوتهای خود را با کلماتی که کلمه نیستند پر کنیم ، لذا با این راههای فرار مانع می شویم تاکشمکشی را که پیش روی ما قرار دارد تجربه کنیم و تبدیل شده از آن بیرون آییم . همچنین ممکن است وسوسه شویم تا با ارائه پاسخ های خود به دیگران مانع از آن شویم که آنان کشمکش خود را تجربه کنند - زیرا سکوتی که دیگران تجربه می کنند مرا آزار می دهد.
من خیلی دوست دارم به عنوان مسیحی ، فرزند و حامل کلام ، حرف بناکننده ای برای همه داشته باشم ، به عبارتی پاسخی داشته باشم . من خیلی دوست دارم بتوانم بگویم :"ای برادر، ای خواهر، پیغام خدا برای تو از این قرار است ."ولی در این صورت من نوعی خدا می شوم :"شما مانند خدا خواهید بود." آیا همین که دوست داریم فردی باشیم که برای همه حرف داشته باشیم یک وسوسه نیست ؟ درحالی که ما باید با فروتنی کلام را بپذیریم و بگوییم :"من نمی دانم ، باید منتظر ماند. من می توانم ایمان تو را تایید کنم ، می توانم تو را تشویق کنم ، می توانم در این لحظات در کنارتو باشم ، اما محدودیت خودم را نیز باید بپذیرم ، محدودیتی که در دانش وجود دارد، باید همانند موسی انتظار کلام رابکشم بدون اینکه احساس گناه بکنم .
زمانهای سکوت امری طبیعی هستند. در این لحظات است که زندگی ما مبدل می شود. ما باید یاد بگیریم انسانی باشیم که منتظر شنیدن کلام خدا است نه اینکه خدایی باشیم برای سایر انسانها.
3- خانواده سومی که سکوت را تداعی می کند با بقیه متفاوت است . در اینجا سخن از سکوت خنثی ، سکوت عدم تحرک و سکوت تقدیر است . این موضوع ما را به یاد پیدایش باب یک می اندازد:"شام شد (سکوت شب ) صبح شد." سکوت مابین شام و صبح یا سکوت تقدیر، سکوتی که راجع به آن توضیح داده نمی شود. سکوت دنیای رازآلودخدا که انسان در آن جایی ندارد.
برای روشنتر شدن موضوع مثالی می زنم . شاید شما سوار هواپیما شده باشید، ولی کمتر کسی می تواند اجازه ورود به برج مراقبت فرودگاه را داشته باشد، جایی که مسیر حرکت هواپیماها به هنگام پرواز یا فرودشان تعیین می شود. به ما اجازه وارد شدن به محلی که این حرکت ها تعیین می شوند داده نمی شود. به ما گفته نمی شود که چرا،کی و چگونه هواپیماها از آنجا هدایت می شوند. ما تنها چیزی که می دانیم ، این است که آنجا محل کنترل پروازها است - یعنی همه چیز در جایی تعیین می شود که ما به آن دسترسی نداریم - اگر هم به آنجا برویم ، چیز زیادی سردرنمی آوریم . فقط افراد داخل برج مراقبت هستند که از علل و چگونگی فرود و پرواز هر هواپیما مطلع هستند، چراها وتوضیحاتی در مورد مسیر حرکت هر کدام آنها در برج مراقب وجود دارد. ما به عنوان انسان باید بپذیریم که حق ورودبه برج مراقبت آسمانی را نداریم ، به ما عطا نشده تا از همه چیز سر در بیاوریم و علل اولیه همه چیز را بفهمیم . مانمی دانیم فلانی چرا مرده است ، چرا این تصادف اتفاق افتاد، چرا این جدایی ایجاد شد و چرا این گذرها از بیابان درزندگی من ؟ من اعتقاد دارم زمانی که با سکوت خدا مواجه می شویم ، سکوتی که در زمان سختی به ما تحمیل می کند،الزاما نباید احساس گناه یا یاس بکنیم . بهتر است فکرهایی از این قبیل را که :"اگر مسیحیان بهتری بودیم و به خداوندنزدیکتر، او همه اسرار خود را به ما بازگو می کرد." کنار بگذاریم . این دنیای سکوت ، انسانی را که به جهت احساس امنیت نیاز به درک مسائل دارد آزار می دهد. این سکوت عقل انسان را به چالش می طلبد. انسان در مواجهه با سکوت خدای بی انتها به محدودیت خود و نوع بشر پی می برد. در آنجا است که فضایی برای تجلی ایمان به خدا به وجودمی آید. نیچه فیلسوف معروف می گوید:"اگر چراها را بدانم ، همه چگونه ها را می توانم تحمل کنم ." این سکوت ما را هرچه بیشتر به ایمان به حاکمیت خدا در زندگیمان دعوت می کند. در اینجا ایمان از ما دعوت می کند بپذیریم که شب ،ظلمت نیست و سکوت به مفهوم طرد شدن یا عدم حضور خدا در زندگی ما نیست . ایوب بر خلاف ابراهیم پاسخی نمی یابد، او هیچ وعده و قولی از جانب خدا دریافت نمی کند. حوادث وحشتناکی همانند مرگ عزیزان ، بیماری و رنج او را احاطه می کند، او با سکوتی دردناک روبرو می شود. دسته ای از مفسران معتقدند که این سکوت چهل سال طول کشید. گذشته از این ایوب ناگزیر است با سخنان غیر موجه دوستان نیز دسته و پنجه نرم کند. آنها می کوشیدند باپاسخهای ظاهرا منطقی خود این سکوت را بشکنند. ایوب به آنها گفت :"چه بهتر بود که سکوت می کردید." و چه صحبتهایی که درباره ایوب های زمانه نمی شود. چه سخنان بی پایه ای که اغلب از ترسی که سکوت ایجاد می کند وهمچنین از ترس روبرو شدن با خویشتن ناشی می شوند. ابراهیم بعد از آزمایش سکوت ، دلبند خود را باز یافت ، درحالیکه ایوب بعد از تحمل آزمایش دلبندان خود را باز نمی یابد. درست است که خدا فرزندان دیگری به او می بخشد،ولی ما می دانیم که یک فرزند هرگز نمی تواند به طور صد در صد جای فرزند دیگری را بگیرد، به عبارتی هر گلی بویی دارد. ایوب داغ سکوت را تا به آخر متحمل شد، با این حال کتاب مقدس به ما می گوید که ایوب در این تجربه گناه نکرد.
ایوب در مقابل سکوت الهی ساکت نمی ماند. او حرف می زند، فریاد می کند، خشم خود را ابراز می کند و ازسیاه بختی خود به خدا می گوید. ایوب یاد می گیرد که نمی توان از همه چیز خدا سر در آورد. او در این تجربه درمی یابد که خدا به تصویری که خودش ایجاد کرده است محدود نمی شود. ما در سکوت ها وکشمکش های درونی خویش اغلب آرامش الهی که مافوق فهم (بشر) است را تجربه می کنیم ، در شب سکوت ، همان سکوتی که Jean|de|la|croix از آن یاد می کند. ایوب می گوید:"و من می دانم که ولی (فدیه دهنده ) من زنده است ، و[در ایام |]آخر، بر زمین خواهد برخاست ."(ایوب 25:16). سکوت های خدا در زندگی ما کشمکش درونی به وجودمی آورند. اگر چه این سکوت ها برای ما که در جامعه ارتباطات زندگی می کنیم کمتر قابل تحمل است ، اما ما معتقدیم که سکوت خدا به مفهوم عدم حضور خدا نیست . کشمکشی که خدا ما را در آن قرار می دهد، زمانی برای یک تحول عمیق شخصی است . این مساله را با سکوتی که مسیح بر صلیب تجربه کرد خاتمه می دهیم . به یاد داشته باشیم که اواین سه نوع سکوت را تجربه کرد. او این سکوت ها را تجربه کرد تا ما نیز در سکوت های خود تنها نباشیم بلکه او در کنارما قرار بگیرد.
پیغامی از کشیش ژاک پوژول
من به یاد شمعون پیر می افتم ، مردی که در صحن معبد این نوزاد هشت روزه را می بیند. او کودکی را می بیند که هنوز قادر به سخن نیست - هیچ می دانید کلمه فرانسوی "Enfant" از واژه لاتین "Infans" است که معنی آن "بی سخن " است ؟ - اما با این وجود او متوجه می شود که این بی سخن یا این بی کلمه همان کلمه خدا است . ما درباره زندگی این کودک ، این به اصطلاح بی سخن که کلمه خدا است چه می دانیم ؟ اگر بخواهیم محاسبه کنیم خواهیم دید که فقط درباره بیست ویک روز از زندگی او مطلع هستیم . با توجه به اینکه او سی و سه سال در این کره خاکی زندگی کرد،بیست و یک روز بسیار کم است . تازه درباره همین بیست و یک روز هم اطلاعات اندکی داریم . تنها استثناء می توانددرباره هشت روز آخر باشد که در این مورد هم اطلاعات ما بسیار کلی است . سکوتها چقدر بیشتر هستند در مقابل سخنها! اگر چه عیسی سخن می گفت ، اما اغلب با سکوت خود مردم را به پیش روی وامی داشت . سکوت را، چیزی نگفتن ، چیزی ننوشتن و چیزی بیان نکردن معنی کرده اند. به همین خاطر است که معمولا سکوت را مترادف عدم حضور دانسته اند. این نظر ژان پل سارتر بود. او می گفت :"خدا سکوت می کند پس وجود ندارد". زمانی که ما شهادت می دهیم معمولا با این سوال روبر رو می شویم : پس چرا خدا همچنان سکوت می کند؟ به نظر بهتر می آمد اگر خدا گاه گاهی یک کنفراس مطبوعاتی ترتیب می داد. در این صورت می گفت :"نظر من در رابطه با تحولات کزو وایرلند به این شکل است . نظر من در رابطه با مشکلات اقتصادی فلان منطقه از این قرار است ، الان به شما توضیح می دهم ." - توجه داشته باشید که خدا این کار را نمی کند، بلکه همیشه کسی پیدا می شود که بجای خدا این کار را بکند! - چرا در جهان این همه ظلم وجود دارد و چرا خدا همیشه سکوت می کند؟ زمانی که در مقابل این پرسشها قرار می گیریم ، می کوشیم از طریق استدلالات بشری خود از بروز تنش درونی در خودمان پرهیز کنیم .
اگر موضوع سکوت در کتاب مقدس را با نگاهی پرسش گرانه بررسی کنیم ، متوجه می شویم که در زبان عبری سه خانواده از کلمات درباره این کلمه وجود دارد. این سه خانواده تداعی کننده سه نوع سکوت هستند.زمانی که در برابرسکوتهای خدا دچار کشمکش درونی می شویم باید بین این سه سکوت تمایز قایل شویم :
1- خانواده اول به طور خاص به زمان قبل از ظهور مسیح مربوط می شود، این سکوت به مرگ مربوط است . پیش از آمدن عیسی ،مرگ به عنوان مکان سکوت معرفی می شود. سرزمین مردگان ، مکان سکوت است . در مزمور شش "sheol" همان مکان سکوت است . تصاویر زیادی ملاحظه می شود. فرود آمدن در عالم اموات به معنی فرود آمدن در یک مکان سکوت ، به عبارتی فرود آمدن در پوچی و نیستی . به بیان دیگر سخن از یک سکوت منفی است . انسان در طول تاریخ امکانات زیادی مهیا کرده است تا به خیال خود این سکوت غیر قابل تحمل را پر کند. از اعتقاد به تناسخ گرفته تا New|age (عصر جدید). او بدین وسیله می کوشد از مواجهه با این سکوت نگران کننده و پراضطراب پرهیزکند. شاید سخن از یک سکوت وجودی باشد! به هر صورت انسان سر و صداها و آیین های زیادی را اختراع کرد تا این سکوتها را پر کند. ما همین مساله را در مزمور بیست و دو ملاحظه می کنیم ، در عبارتی که فریاد مسیح مصلوب را اخبارکرد:"ای خدای من ، ای خدای من ، چرا مرا ترک کرده ای و از نجات من و سخنان فریادم دور هستی ؟"(مزمور 1:22". یعنی چرا سکوت می کنی ، ای خدای من ، من فریاد می کنم و تو جواب نمی دهی .
از نظر ما مسیحیان ، از زمانی که مسیح آمد، مرد و زنده شد، آن مکان دیگر مکان سکوت نیست بلکه کلمه خدا درآن ساکن است ، به عبارتی مسیح در آن ساکن است . مردن برای من به معنی فرود آمدن در یک سکوت نیست بلکه به معنی صعود به سوی کلمه خدا است . مردن یعنی ملاقات با مسیح ، به طوری که می توانیم بگوییم :"ما می دانیم به کجامی رویم ، ما به خانه پدر می رویم ، مکانی که کلمه خدا در آن ساکن است ." اگر این سکوت برای مردم عهد باستان اضطراب آور بود، از نظر یک مسیحی مشکل حل شده است . در فراسو دیگر نمی توان از سکوت صحبت کرد، زیراعیسی در آن مکان ساکن است و منتظر من است . امیدوارم که این مساله برای هر کدام از ما کاملا باز شده باشد.خداوند این سکوت را پر کرد.
ما درباره سکوتهای دیگری که به زندگی مسیحی ما مربوط می شوند سخن خواهیم گفت . درست است که سخن ازسکوت است ، ولی سکوت داریم تا سکوت . حال وارد مبحث کشمکش درونی می شویم .
2 - خانواده دوم کلمات به سکوتهای نبوتی و مهیاکننده مربوط می شود. این سکوت ها نویدبخش انفجاری اززندگی و مقدمه یک احیاء هستند. این سکوت ها به یک رودخانه زیرزمینی و مخفی که در دل بیابان پنهان است وگاه گاهی می جوشد و در واحه ای جاری می شود شباهت دارد. این سکوتها را شاید بتوان به سکوت یک رهبر ارکسترنیز تشبیه کرد. اگر برای دیدن یک ارکستر رفته باشید حتما متوجه شده اید که هر نوازنده ، چه روی سکو و چه در گودال آلت موسیقی خود را آزمایش می کنند، آنگاه در یک لحظه رهبر با چوب رهبری سه ضربه ملایم می زند. آن موقع چه اتفاقی می افتد؟ سکوت ارکستر و سالن را در بر می گیرد، نوعی سکوت مقدس برقرار می شود. این سکوتی که فضا راآکنده می کند یک سکوت مرگبار نیست بلکه سکوتی است که نویدبخش زندگی و حرکت است . گویی این سکوت می خواهد بگوید:"هم اکنون آنچه که به خاطرش آمده و پول خرج کرده ای شروع می شود، گوش خود را فرا دار و قلب و چشمهای خود را باز کن ، نمایش شروع می شود." و من در این سکوتی که حامل حیات است منتظر آن هستم که زندگی ظاهر شود. بله سخن از سکوتی است که نویدبخش حیات است ! اگر چه این سکوتها کمابیش طولانی هستندولی پیش از آن سکوتها سخن بود و همگام با این سکوتها نیز سخن است . خدا سخن می گوید، آنگاه سکوت همه جارا فرا می گیرد. شاید سکوت ایمان و توکل در میان باشد، این سکوت به من می گوید: منتظر بمان .
"خوب است که انسان امیدوار باشد و با سکوت انتظار نجات خداوند را بکشد."(مراثی ارمیا 26:3). از قرار معلوم این سکوت چهارصد سال به طول انجامید، بین ملاکی و متی ، بین وعده ظهور خدا و تحقق این وعده . و یک روز یوحنای تعمیددهنده در بیابان سه ضربه به آب زد و کلمه از راه رسید، یعنی انتظار چهارصد ساله به سر رسید.
سکوت عیسی در برابر داورانش ، سکوتی که بر سخن مقدم است و دنباله سخن نیز است . سکوت ابراهیم هم است . من ابراهیم را بسیار دوست دارم . او مردی است که خدا با وی سخن گفت ، مردی که به حرکت درآمد، مردی که با این سکوتها در زندگی خود روبررو شد، ابراهیم دوست خدا. او کسی است که جرات کرد به جهت یافتن خویش بیرون بیاید. او را سخنی به حرکت واداشت ، او بیرون آمد...تا با سکوتها روبرو شود. می دانید که ابراهیم به خاطر این سکوتها دچار مشکل شد. او کوشید این سکوتها را پر کند، زیرا هنوز دارای نگرشهایی بود که باید عوض می شدند، راه هنوز به پایان نرسیده بود. ابراهیم باید با کشمکش درونی خود روبررو می شد. ابراهیم به خیال خودش توانست این سکوتها را با اعمال انسانی خود پر کند. پاسخ های او به این سکوت پرسش گرانه و تحمل ناپذیر عبارت بودند از هاجر واسماعیل و مانند آن . بیست و پنج سال سکوت ! از نظر ابراهیم این مدت بسیار طولانی بود... او در صندلی خود بی صبرانه منتظر بود تا ارکستر شروع به نواختن بکند. با این وجود او پدر ایمانداران خوانده می شود، زیرا به نظر من ابراهیم در کوه موریا اشتباهات خود را جبران کرد (پیدایش 22).
داستان موریا فوق العاده است . سکوت موریا نیز شگرف است . ابراهیم می دانست که خدا به شکلی وعده زنده شدن پسرش را به او داده بود، ولی این را نیز می دانست که باید اطاعت و حرکت کند. در این روزهایی که او در راه موریا است - در رابطه با قلبهای حساس باید اشاره کرد که اسحاق دیگر بچه نیست بلکه حداقل سی سال دارد -پسرش ، خادمش ، الاغش و چوب قربانی در کنارش هستند. شاید به غیر از الاغ همه سوالاتی دارند. آنها همچنان به سوی موریا حرکت می کنند. ای پدر قربانی کجاست ؟ ما هم چوب داریم هم آتش ، اما از قربانی خبری نیست ؟ ابراهیم نیز با خودش درگیر بود. او همانند اشعیاء در قلب خود فریاد کرد که :ای کاش آسمانها را می شکافتی و پاره می کردی .اگر ابراهیم سخن تشویق آمیزی دریافت کرده بود، اگر پلاکاردهایی در راه نصب می شد تا مشوق او باشند این کشمکش ...در زندگی ابراهیم رخ نمی داد، کشمکشی که مربوط به سکوت خدا در زندگی او بود. با این وجود در خلال این کشمکش و در مواجهه با این سکوت غیر قابل تحمل و وحشتناک ، ولی توام با سخن است که ابراهیم ، ابراهیم دیگری شد. او زمانی که به بالای کوه رسید عوض شد. او دوست خدا شد.
ابراهیم دریافت که سکوت به معنی عدم حضور نیست ، او درک کرد که سکوت بدین معنی نیست که خدابی علاقه شده و از او دست کشیده است ، او فهمید که سکوت به معنی تنش و تبدیل زندگی است :"خوب است که انسان امیدوار باشد و با سکوت انتظار نجات خداوند را بکشد."(مراثی ارمیا 26:3). مزمور سی و هفت می گوید:"سکوت کن و به او امیدوار باش ".
سکوتی توام با سخنان ، سکوت سینا چنین سکوتی است . شما حتما متوجه شده اید که منظور من چیست .داستان سینا داستان بسیار آموزنده ای است . موسی بالای کوه می رود تا کلام را دریافت کند. قوم به خاطر این کلام بودکه به اینجا آمد. سخن از دو برادر است ، موسی و هارون . بنهوفر (Bonhoeffer) الهیدان معروف آلمانی می گوید که من این دو برادر هستم . این دو برادر نمونه ای از کشمکش ها و تنش های درونی من هستند.
در حالی که موسی به بالای کوه می رود تا کلام را دریافت کند، هارون در پایین به همراه قوم منتظر کلام است . چهل روز سکوت ، مدت طولانی ای است ، لااقل برای قومی که از مصر بیرون آمد. قومی که همواره مشغول کار و تولیدورقابت بود. فلسفه این قوم محدود به کار بود. او باید کار می کرد، کاری می کرد، این قوم نمی توانست دست روی دست بگذارد و اجازه دهد این کشمکش درونی تبدیلش کند. قوم احساس می کند که باید کاری بکند، پس چه کار می کند؟قوم یک گوساله طلایی می سازد. او در واقع تصویری را بازسازی می کند که در مصر دیده بود، یعنی تصویر گاو آپیس .قوم با چه چیزی گوساله طلایی خود را می سازد؟ آنها با جواهرات خود این کار را می کنند، ولی با کدام دسته ازجواهرات ؟آنها تنها با گوشواره های خود برای این کار استفاده می کنند. گویی می خواهند بگویند: گوش های خود راببندیم تا این سکوت را نشنویم و تصویری در جلوی خود بسازیم که پاسخی باشد بر کشمکشی که سکوت خدا بر ماتحمیل می کند. بدتر از آن این است که قوم مدعی آن هستند که این گوساله طلایی پاسخ خدا است . هارون پیشنهادمی کند که جشن بگیرند، آنها به عیش و نوش خود مشغول می شوند... و سرانجام موسی با لوح های شریعت از کوه پایین می آید - شما بقیه داستان را می دانید (خروج 32).
هر بار که منتظر کلام موعود خدا نیستم ، هر بار که منتظر کلامی از اعلی نیستم ، هر بار که تسلیم فشارهای آنی ولحظه ای می شوم و پاسخ به نیازهای لحظه ای را به مسائل اساسی ترجیح می دهم ، هر بار به تصاویری که در خود دارم ،اگر چه کتاب مقدسی و مسیحی باشند، اعتماد می کنم و منتظر نجات خدا نمی شوم و برای کلام خدا انتظار نمی کشم ،ممکن است یک گوساله طلایی برای خود درست کنم . از آنجا که ما کتاب مقدس را می شناسیم و حتی کتاب هایی هم وجود دارند که برای هر مشکلی آیه ارایه می دهند، برای سکوت جایی قائل نمی شویم .
من ممکن است برای پر کردن این سکوت پاسخ های شخصی خود را داشته باشم ، پاسخهایی که از قلب و مغزم ناشی می شوند. در اینجا می خواهم توجه شما را به وسوسه بزرگی که همه ما در معرض آن قرار داریم ، جلب کنم ، ماوسوسه می شویم سکوتهای خود را با کلماتی که کلمه نیستند پر کنیم ، لذا با این راههای فرار مانع می شویم تاکشمکشی را که پیش روی ما قرار دارد تجربه کنیم و تبدیل شده از آن بیرون آییم . همچنین ممکن است وسوسه شویم تا با ارائه پاسخ های خود به دیگران مانع از آن شویم که آنان کشمکش خود را تجربه کنند - زیرا سکوتی که دیگران تجربه می کنند مرا آزار می دهد.
من خیلی دوست دارم به عنوان مسیحی ، فرزند و حامل کلام ، حرف بناکننده ای برای همه داشته باشم ، به عبارتی پاسخی داشته باشم . من خیلی دوست دارم بتوانم بگویم :"ای برادر، ای خواهر، پیغام خدا برای تو از این قرار است ."ولی در این صورت من نوعی خدا می شوم :"شما مانند خدا خواهید بود." آیا همین که دوست داریم فردی باشیم که برای همه حرف داشته باشیم یک وسوسه نیست ؟ درحالی که ما باید با فروتنی کلام را بپذیریم و بگوییم :"من نمی دانم ، باید منتظر ماند. من می توانم ایمان تو را تایید کنم ، می توانم تو را تشویق کنم ، می توانم در این لحظات در کنارتو باشم ، اما محدودیت خودم را نیز باید بپذیرم ، محدودیتی که در دانش وجود دارد، باید همانند موسی انتظار کلام رابکشم بدون اینکه احساس گناه بکنم .
زمانهای سکوت امری طبیعی هستند. در این لحظات است که زندگی ما مبدل می شود. ما باید یاد بگیریم انسانی باشیم که منتظر شنیدن کلام خدا است نه اینکه خدایی باشیم برای سایر انسانها.
3- خانواده سومی که سکوت را تداعی می کند با بقیه متفاوت است . در اینجا سخن از سکوت خنثی ، سکوت عدم تحرک و سکوت تقدیر است . این موضوع ما را به یاد پیدایش باب یک می اندازد:"شام شد (سکوت شب ) صبح شد." سکوت مابین شام و صبح یا سکوت تقدیر، سکوتی که راجع به آن توضیح داده نمی شود. سکوت دنیای رازآلودخدا که انسان در آن جایی ندارد.
برای روشنتر شدن موضوع مثالی می زنم . شاید شما سوار هواپیما شده باشید، ولی کمتر کسی می تواند اجازه ورود به برج مراقبت فرودگاه را داشته باشد، جایی که مسیر حرکت هواپیماها به هنگام پرواز یا فرودشان تعیین می شود. به ما اجازه وارد شدن به محلی که این حرکت ها تعیین می شوند داده نمی شود. به ما گفته نمی شود که چرا،کی و چگونه هواپیماها از آنجا هدایت می شوند. ما تنها چیزی که می دانیم ، این است که آنجا محل کنترل پروازها است - یعنی همه چیز در جایی تعیین می شود که ما به آن دسترسی نداریم - اگر هم به آنجا برویم ، چیز زیادی سردرنمی آوریم . فقط افراد داخل برج مراقبت هستند که از علل و چگونگی فرود و پرواز هر هواپیما مطلع هستند، چراها وتوضیحاتی در مورد مسیر حرکت هر کدام آنها در برج مراقب وجود دارد. ما به عنوان انسان باید بپذیریم که حق ورودبه برج مراقبت آسمانی را نداریم ، به ما عطا نشده تا از همه چیز سر در بیاوریم و علل اولیه همه چیز را بفهمیم . مانمی دانیم فلانی چرا مرده است ، چرا این تصادف اتفاق افتاد، چرا این جدایی ایجاد شد و چرا این گذرها از بیابان درزندگی من ؟ من اعتقاد دارم زمانی که با سکوت خدا مواجه می شویم ، سکوتی که در زمان سختی به ما تحمیل می کند،الزاما نباید احساس گناه یا یاس بکنیم . بهتر است فکرهایی از این قبیل را که :"اگر مسیحیان بهتری بودیم و به خداوندنزدیکتر، او همه اسرار خود را به ما بازگو می کرد." کنار بگذاریم . این دنیای سکوت ، انسانی را که به جهت احساس امنیت نیاز به درک مسائل دارد آزار می دهد. این سکوت عقل انسان را به چالش می طلبد. انسان در مواجهه با سکوت خدای بی انتها به محدودیت خود و نوع بشر پی می برد. در آنجا است که فضایی برای تجلی ایمان به خدا به وجودمی آید. نیچه فیلسوف معروف می گوید:"اگر چراها را بدانم ، همه چگونه ها را می توانم تحمل کنم ." این سکوت ما را هرچه بیشتر به ایمان به حاکمیت خدا در زندگیمان دعوت می کند. در اینجا ایمان از ما دعوت می کند بپذیریم که شب ،ظلمت نیست و سکوت به مفهوم طرد شدن یا عدم حضور خدا در زندگی ما نیست . ایوب بر خلاف ابراهیم پاسخی نمی یابد، او هیچ وعده و قولی از جانب خدا دریافت نمی کند. حوادث وحشتناکی همانند مرگ عزیزان ، بیماری و رنج او را احاطه می کند، او با سکوتی دردناک روبرو می شود. دسته ای از مفسران معتقدند که این سکوت چهل سال طول کشید. گذشته از این ایوب ناگزیر است با سخنان غیر موجه دوستان نیز دسته و پنجه نرم کند. آنها می کوشیدند باپاسخهای ظاهرا منطقی خود این سکوت را بشکنند. ایوب به آنها گفت :"چه بهتر بود که سکوت می کردید." و چه صحبتهایی که درباره ایوب های زمانه نمی شود. چه سخنان بی پایه ای که اغلب از ترسی که سکوت ایجاد می کند وهمچنین از ترس روبرو شدن با خویشتن ناشی می شوند. ابراهیم بعد از آزمایش سکوت ، دلبند خود را باز یافت ، درحالیکه ایوب بعد از تحمل آزمایش دلبندان خود را باز نمی یابد. درست است که خدا فرزندان دیگری به او می بخشد،ولی ما می دانیم که یک فرزند هرگز نمی تواند به طور صد در صد جای فرزند دیگری را بگیرد، به عبارتی هر گلی بویی دارد. ایوب داغ سکوت را تا به آخر متحمل شد، با این حال کتاب مقدس به ما می گوید که ایوب در این تجربه گناه نکرد.
ایوب در مقابل سکوت الهی ساکت نمی ماند. او حرف می زند، فریاد می کند، خشم خود را ابراز می کند و ازسیاه بختی خود به خدا می گوید. ایوب یاد می گیرد که نمی توان از همه چیز خدا سر در آورد. او در این تجربه درمی یابد که خدا به تصویری که خودش ایجاد کرده است محدود نمی شود. ما در سکوت ها وکشمکش های درونی خویش اغلب آرامش الهی که مافوق فهم (بشر) است را تجربه می کنیم ، در شب سکوت ، همان سکوتی که Jean|de|la|croix از آن یاد می کند. ایوب می گوید:"و من می دانم که ولی (فدیه دهنده ) من زنده است ، و[در ایام |]آخر، بر زمین خواهد برخاست ."(ایوب 25:16). سکوت های خدا در زندگی ما کشمکش درونی به وجودمی آورند. اگر چه این سکوت ها برای ما که در جامعه ارتباطات زندگی می کنیم کمتر قابل تحمل است ، اما ما معتقدیم که سکوت خدا به مفهوم عدم حضور خدا نیست . کشمکشی که خدا ما را در آن قرار می دهد، زمانی برای یک تحول عمیق شخصی است . این مساله را با سکوتی که مسیح بر صلیب تجربه کرد خاتمه می دهیم . به یاد داشته باشیم که اواین سه نوع سکوت را تجربه کرد. او این سکوت ها را تجربه کرد تا ما نیز در سکوت های خود تنها نباشیم بلکه او در کنارما قرار بگیرد.
پیغامی از کشیش ژاک پوژول
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 14:19  توسط یک مسیحی
|
